تبليغاتX
ابراهيم خانوم
اولین جلسه روزنامه نگاری تخصصی صبخ امروز در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران بر گزار شد.فضای باز کلاس دکتر اسعدی نوید روزهای پر بار این سال تحصیلی را می دهد .

بحث کلاسی که با حضور اکثر دانشجویان ارتباطی ورودی ۸۱ تشکیل شد حول مسایلی چون گله های دانشجویی از گروه ارتباطات.جایگاه روزنامه نگاری در ایران.تعریف خبر .تاثیر رسانه ها بر افکار عمومی .بخث فمنیسم و نگاه ارزشی یا حرفه ای به رویدادها بود.دکتر اسعدی از مشارکت دانشجویان در مباخث کلاسی استقبال کرد و افزود این مباخث برکیفیت کار عملی کلاسی بسیار موثر است.مواد کار کلاسی تهیه روزنامه.مجله۴۸صفخه ای.معرفی ۱۰۰ کتاب و کار وبلاگی عنوان گردید .این کلاس آخرین تجربه روزنامه نگاری تخصصی در دانشکده علوم ارتباطات اجتماعی دانشگاه تهران است.از سال ۸۲ گرایش ارتباطات در این داشکده از روزنامه نگاری به مطالعات ارتباطی تغییر یافته است.

+ نوشته شده در  شنبه 1384/11/15ساعت 13:15  توسط ابراهيم خانوم  | 

عراق بنا به خواست ایالات متحده امریکا وسازمان ملل موظف به تجهیز و بازسازی ارتش و نیروهای امنیتی خود شده است. تا بدین صورت بتواند امنیت و آرامش را در داخل مرزهای خود تامین کند. اما جالب اینجاست که در همین حال تحریم تسلیحاتی این کشور همچنان برقرار بوده و این امر به عنوان مانعی جدی در مقابل تجهیز و نوسازی نیروهای مسلح به شمار می رود.نماینده دائم عراق در سازمان ملل طی روزهای اخیر بر تلاش های خود در جهت متقاعد ساختن شورای امنیت سازملن ملل برای لغو تحریم های تسلیحاتی عراق افزوده است. علاوه بر ان وی خواستار عدم پرداخت هزینه های ناظران اژانس بین المللی انرژی اتمی از سوی دولت متبوع خود است زیرا اصولا از زمان حمله امریکا به عراق این کشور در موقعیتی نیست که بتواند فعالیت اتمی و هسته ای داشته باشد. "سمیر سومایدای" نماینده عراق در سازمان ملل با اعتراض به این روند می گوید: " نمی توان بیشتر از این صبر کرد. عراق کشوری با دموکراسی کاملا نوپاست که هم در عرصه جهانی و در سطح ملی به وظایف خود پایبند است و انتظار دارد با ان به مانند دیگر کشورها رفتار شود. "

"هانس یواخیم هاینتزه" استاد حقوق ملل در دانشگاه بوخوم نیز ضمن تایید سخنان نماینده عراق می گوید: " حق با ایشان است. پس از اعلام نیروهای ائتلاف به اینکه هیچگونه سلاح کشتار جمعی در عراق وجود ندارد ادامه فعالیت های کمیسیون ویژه خلع سلاح عراق در امور تسلیحات کشتار جمعی اصولا هیچ توجیه و معنایی ندارد. " با همه این احوال کمیسیون ویژه سازمان ملل در امور کنترل عراق با برگزاری یک نشست در نیویورک بار دیگر بر ادامه تحریم تسلیحاتی این کشور تاکید کرد.

با وجود انکه قطعنامه 1483 سازمان ملل در 23 مه 2003 همه تحریم ها بر علیه عراق را فسخ شده اعلام می کند اما در بندی از همین قطعنامه به صراحت تحریم های تسلیحاتی عراق به عنوان یک استثنا اعلام شده است. طبق همین قطعنامه تنها در صورتی تحریم های تسلیحاتی را می توان  به صورت مشروع و موقتی کنار گذاشت که حاکم امریکایی عراق یعنی " پل برمر " در این مورد دستور صادر کند. با وجود انکه دستگاه اداری " پل برمر " در عراق در مورد خرید مواد اولیه و امثالهم از محدودیتی برخوردار نیست اما دولت انتقالی عراق از زمان به قدرت رسیدن در ژوئن 2004 حتی کوچکترین تجهیزات پلیسی و نظامی پیدا نکرد.

"هاینتزه " در ادامه میگوید: " ادامه تحریم های تسلیحاتی علیه عراق و در عین حال درخواست از این کشور برای تجهیز و بازسازی نیروهای امنیتی و نظامی اش امری کاملا غیر منطقی است. جالب اینکه تحریم تسلیحاتی و ضرورت بازسازی و نوسازی نظامی عراق علاوه بر امریکا توسط قطعنامه های خود سازمان ملل اعلام شده است.بدین صورت که در همان حالی کخ قطعنامه 1483 مبنی بر تحریم تسلیحاتی عراق برقرار است کشورهای عضو سازمان ملل قطعنامه 1511 را در 16 اکتبر 2003 تصویب کردند و در ان خواهان تجهیز و امزش پلیس و نیروهای امنیتی عراق شدند.

از طرفی عراق ضمن انکه حق خرید هیچگونه تجهیزات نظامی را ندارد باید به مانند قبل ازهزینه نظارت اژانس بین المللی انرژی اتمی را نیز بپردازد.پرداخت این هزینه هم بر اساس قطعنامه 687 سازمان ملل (مصوب سال 1911 ) انجام می گیرد . قطعنامه ای که در واقع با تصویب قطعنامه 1546 در ژوئن 2004 به نوعی تمدید و بر ان صحه گذاشته شد. بنا به گفته سخنگوی مطبوعاتی ناظران اژانس انرژی اتمی این سازمان برای سال مالی 2007-2006 مبلغ 12 میلیون دلار از دولت عراق مطالبه خواهد کرد و این در حالیست که از زمان فعالیت ناظران این اژانس در عراق یعنی از سال 1991 هزینه های سالیانه این گروه ناظران بیش از 5 میلیون دلار نبوده است. سخنگوی مطبوعاتی ناظران اژانس یعنی " پیتر ریک وود " می گوید : " ما هر لحظه اماده بازگشت به عراق هستیم. " و " هانس هاینتزه " در مقابل عقیده دارد :" شورای امنیت باید بلاخره در مورد لغو تحریم های تسلیحاتی عراق تصمیم بگیرد. "

منبع : دویچه ول

 

 

نقد مقاله:

مقاله دارای تیتر مناسبی است.

این مقاله بسیار اطاله کلام دارد. به موضوع مورد بحث مقاله در چندین جا به یک صورت و یک نحوه پرداخته است. لذا از ایجاز بی بهره مانده.

استدلال نویسنده در بیان مطالب خوب است.

تازگی دارد.

وحدت زمان و مکان دارد.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1384/03/18ساعت 9:16  توسط ابراهيم خانوم  | 

یادم می آید از وقتی خیلی بچه تر بودم یعنی از وقتی مهد کودک می رفتم،آدم خیلی تنبلی بودم. همیشه مشق نوشتن، نقاشی کردن و هر کاری دیگری که در مهد کودک ممکن است به عنوان تکلیف به آدم بدهند برایم ازمشقت بارترین کارهای روزگار بود و به هر نحوی شده از انجامشان شانه خالی می کردم. یکی از اصیل ترین خصوصیت های آدم های مثل من این است که همیشه به دنبال راه های میان بر می گردند.راه ها و بعضا حیله هیی که یا اصلا کارمحول شده را انجام ندهند و یا به طور قابل ملاحظه ای انجامش را راحتر وسریعتر کنند. به همین دلیل بود که از همان دوران یا سرمشق هایم را رج میزدم ویا آنقدر درشت می نوشتم که در هر صفحه حداکثر بیست تا حرف جا شود. اما یکی از جالب ترین راه ها وشاید وسیله هایی که با خودش و کارکردش زود آشنا شدم شابلن بود. وسیله ای که در آن شمایل اشکال هندسی و اشکال دیگر مثل گل،درخت خانه ویا حروف الفبا و اعداد را درآورده اند و تنها کافی است شکل مورد نظر را انتخاب کنی. مثل استفاده از لیوان برای کشیدن دایره.

با اینکه به دلیل تمیزی و صافی بیش ازحد شکل ها واینکه معلم ها خیلی زود می فهمیدند کار خودم نیست، خیلی نتوانستم به استفاده ازآن ادامه دهم،به نظرم وسیله جالبی آمد. وسیله ای که بعدها وقتی بزرگ تر شدم فهمیدم قابلیت هایش تنها به کشیدن اشکال هندسی ختم نمی شود.

مثلا فهمیدم می شود از آن به عنوان صفت احتمالا مناسب برای برخی آدم ها استفاده کرد.

 

***

خواندن چند شماره متوالی ویا غیر متوالی از یک مجله سینمایی کافیست برای اینکه بتوان دریافت، نوشتن یک نقد فیلم اعم از خوب وغیر خوبش حرفه ای سهل و ممتنع است.

استفاده از صفت سهل وممتنع همواره نویسنده را از توضیح هر دو وجه سهل وممتنع بودن موصوف ناگزیر می سازد.

ممتنع زیراهمواره برای نوشتن یک نقد فیلم حرفه ای طبعا باید از اصول حرفه ای دراین عرصه تبعیت کرد وحرکت یک آماتور به سوی حرفه ای شدن مستلزم کنار گذاشتن مولفه های شخصی مثل تعصب، تمایل و سلیقه است. که منتقد نه تنها در حوزه نقد سینمایی ملزم به رعایت این الزام است، بلکه اصولا نقد در هر حوزه ی دیگری این الزامات را به همراه دارد.

سهل از آن جهت که منتقد آماتور در مسیرحرکت خود به سوی حرفه ای شدن و پس از پشت سر گذاشتن تعصبات و سلایق خود موفق به یافتن دیدگاهی پالایش شده می شود. این دیدگاه از آن پس به مثابه عینکی عمل می کند که در تمامی مراحل دیدن، بررسی، تحلیل و نقد نهایی همراه منتقد است.

از نظر خواننده عاقل در این ساختار همه چیز منطقی به نظر می رسد. یعنی احتمالا در هر نقدی یکی از اساسی ترین و در عین حال سخت ترین مراحل، مرحله ی رهایی از تعصبات و سلایق شخصی و رسیدن به دیدگاهی علمی و حرفه ای است. یعنی همان چیزی که یک نقد خوب نیازمند آن است.

اما مشکل از آن جایی شروع می شود که در جریان گذار از آماتور به حرفه ای احتمالا همه ی آن چه برای پالایش کنار گذاشته می شود، قابل چشم پوشی نیست؛ زیرا گاهی بخشی از آن چه به عنوان اغراض و تعصبات شخصی منتقد از صحنه ی روزگار حذف می شود در واقع نظرات و سلایق فردی منتقد است که در بسیاری موارد می تواند در شکل گیری نقدی بدیع و در عین حال بی طرفانه موثر باشند.

مرز تشخیص تعصبات و اغراض از سلایق و دیدگاه های فردی بسیار ضعیف است، به این معنا که برای تمایز بین این دو نیاز به تیزبینی و دقت نظر بسیار است.

پیروی مطلق سنت حاکم بر نقد فیلم یعنی همان سنتی که منتقد تازه کار ملزم به حذف مولفه های شخصی می داند، باعث می شود وقتی مشغول تورق مجله های سینمایی هستید، متوجه شباهت بی اندازه ی نقدهای سینمایی از منتقدان گوناگون باشید؛ که من را ناخودآگاه به یاد یکنواختی و شباهت بیش از حد شکل هایی می اندازد که با شابلون می کشیدم. شکل هایی که آن قدر صافی و تمییزی بیش از حدش غیر طبیعی بود که خیلی نتوانستم به استفاده از آن ادامه دهم.

حکایت از تکرار سرسام آور بدبختی و فرومایگی دائمی سینمای ایران و شکوه و عظمت سینمای غرب اعم از ها لیوودی، اروپایی و مستقلش، بیمار مزمنیست که تا ابد دامن گیر منتقدان ایرانی است. قصه ی بایکوت شدن ابدی برخی آثار نفرین شده و یا برسرنهادن برخی فیلم های خوش اقبال از دید منتقدان در دوره های متفاوت با استدلال های کاملا مشابه و تکراری و یا نادیده انگاشتن اصول مهم زیبایی شناسی و محتوایی آثار سینمایی به عنوان یک اثر هنری در مقابل شبح موهوم "مصلحت سینما" و یا "شأن سینما"، از جمله اشکال کج و معوجی است که همواره در این شابلون بزرگ تکرار می شود.

این شباهت افراطی ناشی از قواعد و هنجارهایی است که در دوره های مختلف سینماگران و منتقدان بر سر لازم الاجرا بودن آن به توافق رسیده اند و تخطی از آن ممکن است به قیمت گزاف انزوای حرفه ای منجر شود.

 

نگاهی اجمالی به جریان نقد سینمایی به وضوح گویای آن است که این حیطه به اندازه ای حرفه ای شده است که استانداردهای خود را به منتقدان تازه کاری که خواهان ورود به این عرصه اند با قدرت تحمیل کند. در این میال آماتورهای تیزبین برای رهایی از خطر انزوا ناگزیر از بهره گیری از روش هایی اند که در عین حفظ نسبی قواعد، در سطحی برتر و عمیق تر به بیان نظرات و ایده های بدیع خود پیرامون موضوعات سینمایی بپردازند.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1384/02/28ساعت 10:52  توسط ابراهيم خانوم  | 

 

                                                       تصویر محو

                                             خوانشی روانکاوانه از ویترین

در يك سو سرمايه دارى قرار دارد و در سويى ديگر توده هايى كه به گونه اى منظم دست كم به تماشاى ويترين ها دعوت مى شوند، هر چند خريدى صورت نگيرد. مسئله تنها اغوايى است كه موظف است از سويى امكان هاى هستى شناختى توده ها را اداره كند و از سويى ديگر تصويرى از خود سوژه ها را در ناخودآگاه جمعى توده ها به ثبت برساند. تصويرى رام سر به زير و عارى از هر خاطر يا امكانى:
۱- «تثبيت زورمندانه  نوعى كودك منشى روانى و ادغام آن در وهم توده اى»۱ از لحاظ فرويد تكنيكى بود از جانب عقايد نظام هايى كه «انسان هاى بسيارى را از روان نژندى فردى مصون»۲ نگه مى دارد و حال مسئله همايى غريب اين تكنيك است در نظام بازار آزاد و در گذرگاه هاى عمومى. تثبيت كودك منشى در اين بحث و در بحث فرويد همان بازگشت به عصر پيش از تشكيل «اگو» است. عصرى كه در آن «فرد _ نوزاد»، «هنوز اگوى خود را از جهان خارج»۳ تمييز نمى دهد. عصرى كه مصداق اميال فرد _ نوزاد۴ جزيى از خود اوست.
۲- فرد _ نوزاد تشكيل شده در برابر يك ويترين كمتر متوجه شيشه اى مى شود كه حائلى است براى بخشى از حواس او: لمس كردن، چشيدن و.... شيشه اى كه هيچ گاه حائلى براى «ديدن» نخواهد بود و بدين ترتيب آنچه اين فرد _ نوزاد در برابر يك ويترين پذيرفته است، دست يافتنى بودن اشيايى است كه نمى توان لمس شان كرد. اشيايى كه تنها در مقام يك خريدار قابل لمس اند و در نهايت تنها در مقام يك «مالك».۵
و اين نوستالژياى «تملك» همان است كه فرد را به يك فرد _ نوزاد فرو مى كاهد. اين نوستالژيا در حين تماشاى يك ويترين در پس زمينه نهفته است.
۳- مصداق يك ميل تنها در «به تملك در آوردن» ابژه آن ميل به چنگ خواهد آمد و آنچه به عنوان جزيى از حوزه تملك و دارايى فرد به ثبت مى رسد، جزيى از خود فرد خواهد بود. درست به همان ترتيبى كه در نوع خودشيفتگى يك نوزاد مصداق اميال نوزاد خود اوست. از آنجايى كه براى يك نوزاد هنوز امر خارجى و به همراه آن جهان خارجى معنا نيافته است، يك شىء خواستنى در برابر نگاه يك نوزاد، شيئى در خود نوزاد است. شىء خواستنى شيئى است كه قرار است منشايى براى لذت فرد باشد و «خواستن شىء پشت ويترين» و فراچنگ  نيامدن آن اولين دقيقه در تشكيل همان «توده  دريافته هايى»۶ است كه مى بايست نوعى «بيرون از خود» را طرح ريزى كند: يك اگو. اين ناكامى هر لحظه جزيى از فرد _ نوزادى خواهد شد كه دائماً صاحب يك «اگو» مى شود و نيز هر لحظه آن را از دست مى دهد. بدين ترتيب فرد _ نوزاد دائماً در آستانه است و هميشه در تعليق بدل شدن به يك «اگو». هر چه فرد حوزه اى گسترده تر از دارايى را تصاحب مى كند اشياى خواستنى افزونى مى يابند. اشيايى كه مى بايست به درون كشيده شوند اما در بيرونند: درونى كه دائماً انباشته مى شود از اشيا اما هميشه جاهاى خالى آن بيشتر از جاهاى پر آن است و اين تمامى سير تشكيل يك فرد _ نوزاد و به اصطلاح فرويد «تثبيت زورمندانه نوعى كودك منشى روانى و ادغام آن در وهم توده اى» است.
۴- در حين اين فرايند تصويرى نيز به فرد _ نوزاد نمايانده مى شود. تصويرى كه انعكاسى است از خود او بر روى شيشه ويترين. تصويرى محو با پس زمينه اشياى خواستنى. تصويرى كه به واسطه غلبه پس زمينه اش _ اشياى خواستنى _ مورد توجه قرار نمى گيرد. اين تصوير، تصويرى از «خود» سوژه براى خود او است. تصويرى كه مى بايست تصورى مشخص از يك «خود» و يك «من» را براى سوژه مهيا سازد: من و تمامى اين اشياى خواستنى. تصويرى كه در ناخودآگاه فرد حك مى شود.
پانوشت ها:
۱ و ۲ و ۳ _ از «ناخوشايندى هاى فرهنگ» / نوشته زيگموند فرويد / انتشارات گام نو.
۴- منظور ما از «فرد _ نوزاد» فى الواقع فرد در دوران نوزادى نيست. بلكه آنچنان كه در ادامه خواهد آمد فرد _ نوزاد به سوژه اى اطلاق مى شود كه دائم در تعليق بدل شدن به يك «اگو» است اما هيچ گاه بدان بدل نمى شود و بزرگسالى كه به دوران پيش از اگو بازگردانده مى شود. سوژه اى كه اگويش را از دست مى دهد.
۵- وضعيت طبقاتى سوژه ها آن چيزى است كه در يك هم پيوندى دائمى با اين مضمون است. (ذكر اين نيز ضرورى مى نمايد كه مراد از توده ها و سوژه ها آنچنان كه در خود متن بديهى فرض شده است، توده ها و سوژه هايى از طبقه اى به جز طبقه حاكم (بورژوازى) است.)
۶- «محرك بعدى را براى جدايى اگو از توده دريافته ها _ يعنى براى برشناختن نوعى «بيرون از اينجا»، يك جهان خارجى _ دريافته هاى عام و گوناگون و امتناع ناپذير درد و ناخوشايندى به دست مى دهند، ...» / ناخوشايندى هاى فرهنگ / فرويد.

 

 

نقد مقاله " تصویر محو"

 

مقاله مورد نظر احتالا در نظر دارد،به کارکرد و تاثیر ویترین در نظام بازار و جامعه سرمایه داری وهمچنین به توضیح نقش ویترین در تبدیل مردم جامعه به توده ای عاری از شعور، از دیدگاه روانکاوی بپردازد.

اما آنچه بیش وپیش از هر چه در این مقاله به نظر می آید، حجم بی شکل و نا مفهومی از لغات واصطلاحات احتمالا تخصصی در حوزه روانکاوی است که نه تنها کمکی به خواننده در جهت کشف منظور مورد نظر نویسنده نمی کند، بلکه خواننده را دچار این شبحه می کند که اصلا خود نویسنده به چه میزان با موضوع مورد بحثش آشنایی دارد ویا شاید تنها درپی ارائه مفاهیم مورد نظر فروید ، آن هم به شکلی پیچیده ونا مفهوم بوده است.

از لحاظ ساختار، این مقاله به دلیل حجم وشیوه پرداخت به موضوع،در دسته یادداشت مطبوعاتی قرار می گیرد.

تیتر و زیر تیتر نیز با توجه به مطالب مورد بحث در مقاله و استفاده عینی از عبارت تیتر(تصویر محو) درمتن مقاله مناسب به نظر میرسد.

اگرچه نویسنده در تمام بخش های یادداشت به موضوع مورد نظر خود به طور یکنواخت ومنسجم بپردازد،اما نثر مغلغ مقاله،پراکندگی واستفاده از الفاظ تخصصی که توضیح لازم پیرامون آن داده نشده است،باعث از بین رفتن انسجام در مقال شده است.

استدلال یادداشت نیز که سعی دارد، جریان مسهور شدن خریدار ویا تنها بیننده ویترین را به کمک مفهوم "فرد-نوزاد" توضیح دهد، نه تنها به هدف خود نرسیده است،بلکه در برخی از بخش ها آنقدر خواننده را در گیر نثر نامفهوم واصطلاحات تخصصی والبته تعریف نشده خود میکند که اصلا به کلی فراموش می شود،مقاله از آغاز در پی چه بوده است.

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/02/27ساعت 8:53  توسط ابراهيم خانوم  | 

 

 

چند سالی است که به دلیل افزایش آگاهی پیرامون سینما ودرک اهمیت آن به عنوان هنری قدرتمند در عرصه های گوناگون ، توجه به سینما در عرصه های مختلف دو چندان شده است.

یکی از نمود های این توجه در تلویزیون مشاهده می شود. به طوری که از چند سال گذشته حجم برنامه های مرتبط به سینما که به معرفی سینما وآثار سینمای جهان می پردازند ،از لحاظ کمی وبعضا کیفی افزایش یافته است.

این برنامه ها بنا به عوامل متفاوتی مثل شبکه ای که از آن پخش می شوند، نوع مخاطبان آن شبکه ،عوامل وسازندگان برنامه وهمچنین میزان آشنایی که با مقوله سینما دارند، ماهیت های گوناگونی دارند.

این تفاوت ها در کیفیت  شکل ظاهری برنامه ها ، موضوعات و زوایایی که به آن می پردازندو محتوای نقد و تحلیلی که بر فیلم ها وجریان سینمای جهان دارند، نمود می یابد. به طوری که ما در شبکه های مختلف تلویزیون شاهده انواع گوناگونی از برنامه ها هستیم. به عنوان مثال برنامه هایی که به پخش بخش هایی از فیلم های مختلف سینمای ایران یا جهان بسنده می کند ودر آخر همه آن ها را در یک یا چند خصوصیت مشترک مورد بررسی قرار می دهد که معمولااین نوع  عمق پایین تری از لحاظ محتوای تحلیل دارد. نوع دیگر شامل آن دسته از برنامه ها ست که به نمایش کامل یک فیلم می پردازند وآن رااز جهات مختلف مورد ارزیابی قرار می دهند. این نوع از برنامه ها عموما از کیفیت بالاتری برخوردارند. که البته تعدادشان چندان زیاد نیست.

 

"سینما چهار " از جمله برنامه هایی است که در دسته دوم قرار می گیرد. این برنامه چند سال است که از شبکه چهار سیما پخش می شود ودر دوره های مختلف سازندگان وگروه های آن ها تغییر کرده اند.  نگارنده در این مقاله قصد دارد به بررسی وتحلیل محتوا و شکل ظاهری سری آخر این برنامه که از شبکه چهار در حال پخش است بپردازد.

 

 

 ساختار کلی برنامه:

 

برنامه "سینما چهار" روزهای جمعه ساعت 20:30 از شبکه چهار سیما پخش می شود. چنانچه در بخش مقدمه به آن اشاره شد این برنامه به نمایش ونقد وبررسی فیلم های سینمایی مختلفی می پردازد. به طوری که در هر برنامه فیلمی خاص انتخاب شده و پیرامون آن بحث وگفتگو صورت می گیرد. ساختار برنامه به گونه ایست که از بخش های مختلفی تشکیل شده است که وله های (میان برنامه) گونا گون ومتنوعی همراه با موسیقی این بخش ها را به هم متصل می کند.

برنامه با تیتراژ کوتاهی که در واقع پخش لوگو(آرم) برنامه است، آغاز می شود. این بخش بسیار کوتاه است و به معرفی عوامل برنامه نمی پردازد وفقط نمایشی ازآرم برنامه است

بخش دوم برنامه معرفی فیلمی است که درآن قسمت از برنامه پخش شده و پیرامون ان بحث وگفتگو می شود. این معرفی تنها ذر حد ذکر نام فیلم وسازنده آن است ومعرفی بیشتر پیرامون اثر وکارگردان در بخش های بعدی صورت می گیرد.

بخش سوم شامل گفتارآغازین برنامه است که از طریق مجری برنامه اجرا می شود. این گفتار عموما به معرفی زندگی نامه سازنده اثر، تجربیات حرفه ای او وهمچنین آثار پیشین و بعدی او می پردازد.

بخش جهارم برنامه در واقع قسمت اول بحث وگفتگوی مهمانان برنامه پیرامون فیلمی است که در بخش بعدی نمایش داده می شود. در بخشهای بعدی نوشته به این بخش بیشتر پرداخته می شود.

بخش پنجم نیز همانطور که در بالا به آن اشاره شد، نمایش فیلم است.

بخش ششم نیز شامل قسمت دوم گفتگوی مهمانان است، که پس از نمایش فیلم صورت می گیرد.

عنوان بخش هفتم "تحلیل یک سکانس از فیلم" است که عموما به تحلیل یکی از سکانس های کلیدی فیلم ویا به مقایسه آن با سکانسی مشابه از فیلمی دیگر می پردازد. این بخش از طریق صدای گوینده ای که روی تصاویر مختلف سکانس صحبت می کند اجرا می شود.

بعد از این بخش ، بخش هشتم آغاز می شود که درواقع قسمت سوم وپایانی گفتگوی مهمانان است. در این قسمت بیشتر به جمع بندی پرداخته می شود.

بخش نهم  که بسیارکوتاه است، در بخش خداحافظی برنامه را شامل می شود که مجری آن را اجرا می کند. 

بخش پایانی نیز تیتراژ نهایی برنامه است که در آن عوامل و دست اندر کاران معرفی می شوند.

                                                         

 

 

 

 اهداف و شاخص های کلی سازندگان برنامه

 

سازندگان برنامه تلویزیونی " سینما چهار" نیز مانند سایر افراد وگروه هایی که درعرصه برنامه سازی درتلویزیون ویا سایر رسانه ها فعالیت دارند، از ساختن چنین برنامه ای اهداف ونیاتی را مد نظر داشته اند.

دراینجا به بخشی ازاهداف وسیاست های کلی برنامه که در گفتگو با علی رضا شجاع نوری

(تهیه کننده برنامه ) مطرح شد ، به شکل خلاصه اشاره می کنیم.

این برنامه با هدف کلی پخش و معرفی فیلم های برجسته سینمایی برای علاقه مندان به سینما خصوصا آن دسته ای که به سینما دیدی نسبتا حرفه ای دارند و آن را تنها به عنوان ابزاری سرگرم کننده نمی شناسند، ساخته شده است. یعنی احتملا مخاطبان این برنامه را قشری از افراد تشکیل می دهند که سینما را به عنوان هنری جدی می شناسند که خود را در حوزه های مختلف اجتماعی، سیاسی،روانشناسی و... وارد کرده است.

در کنار این هدف، نوعی روحیه "جوان گرایانه " و نو هم در ساختار کلی برنامه وهم درانتخاب افرادی که به نوعی درتولید برنامه سهیم هستند لحاظ شده است. به طوری که سعی شده است این

روحیه در بخش های مختلف برنامه  موثر باشد، همچنین خلاقیت وبه روز بودن در بخش های انتخاب فیلم ، مهمانان ، انتخاب موسیقی ، طراحی دکور و همچنین طراحی آرم ومیان برنامه ها، از جمله شاخص های نخستین مورد توجه بوده است.

طبعا در تولید بخش های مختلف شاخص های مهم دیگری لحاظ شده است که در پایین به چند مورد ان به شکل مختصر اشاره می شود.

در زمینه انتخاب فیلم مواردی مثل قابل پخش بودن فیلم( فیلم با ید با معیارهای شبکه همخوانی داشته باشد یعنی باید به تایید شبکه برسد) ، خوش ساخت بودن، صاحب نام بودن سازنده و وجود ویژگی هایی که فیلم را برجسته سازد، از جمله مواردی است که در نظر گرفته می شود.

در بخش انتخاب مهمان ها سعی می شود درهر برنامه ترکیبی از چهره های شناخته شده ای شامل منتقدان برجسته سینما، قشرآکادمیک که در زمینه سینما صاحب نظرند ویا روی موضوع و محور مورد بحث فیلم کار کرده اند، دعوت شود. یعنی معمولا برنامه دو مهمان دارد که یکی از آنها منتقد سینماست ودیگری حتی الامکان چهره ای آکادمیک است، که البته وجود شرایط ویژه ای مثل بروز مشکل برای مهمانان ازافراد جایگزین استفاده می شود.

در نقد و بررسی فیلم ها نیز سعی می شود، شیوه ای متناسب با ساختار کلی و محتوایی آن ها اتخاذ شود.

درزمینه طراحی دکورو میان برنامه ها نیزهمان طور که گفته شد عواملی مثل زیبایی ، نوآوری، تحرک وپویای نیز در نظر گرفته شده است.

 

همان طور که گفته شد ، موارد ذکر شده در بالا شرحی خلاصه از اهداف و شاخص هایی است که در تولید این برنامه مورد نظر قرار می گیرد ، که در بخش های بعدی مقاله به برخی از آن ها بیشتر پرداخته می شود.

 

 

1) تحلیل محتوایی برنامه:

 

1-1) بخش نمایش فیلم

 

دراینجا به دلیل طرح وتوضیح عینی تر موضوعات، یکی از قسمت های برنامه به عنوان نمونه  در نظر گرفته می شود.  فیلم قسمت مورد نظر"نفرت" ساخته ماتیو کاسوویتس محصول کشور فرانسه است.

ماتیو کاسوویتس یکی ازکارگردانان نسبتا مطرح معاصرفرانسه است که چندان به سنت فیلمسازی "موج نوی" فرانسه پایبند نمانده است و به فرم هایی جدید وتر کیبی در فیلمسازی معتقد است. این کارگردان در فیلمسازی نه به تنهایی از شیوه "ها لیوودی " مرسوم در امریکا بهره می برد و نه معتقد به استفاده صرف از سنت فیلمسازی "موج نو" واروپایی است. چنانچه فیلم های او اغلب  ترکیبی ازاین دو شیوه متفاوت در فیلمسازی است. چنانچه در روایت موضوع وداستان مورد نظر خود از شیوه های روایی نه چندا ن پیچیده ای بهره می گیرد که دنبال کردن آن برای مخاطب چندان دشوار نیست. او همچنین در ساختار فیلم های خود گاها ازصحنه های "اکشن" بهره برده است. شیوه ای که بزرگان "موج نو" به شدت با آن به مخالفت پرداخته اند. اما با همه این ها فرم وساختار کلیه فیلم هایش، مجموعا او را در زمره فیلمسازان اروپایی قرار می دهد. چنا نچه ما در  "نفرت" می بینیم که فیلم روایتی ساده از زندگی چند جوان طبقه متوسط- پایین جامعه فرانسه درطول یک روز دردهه هفتاداست. کاسوویتس با این موضوع در واقع شمایی کلی از برخورد بد ونامناسب پلیس فرانسه را با جوانان این طبقه و خصوصا مهاجران و همچنین در گیری هایی خیابانی که در این دوره بین پلیس وجوانان صورت گرفت که عده ای از پلیس ومردم عادی در آن کشته شدند را نشان  می دهد.

چنانچه قابل مشاهده است، فیلم موضوعی کاملا اجتماعی دارد که کاسوویتس برای نمایش خشونت موجود درآن از صحنه های خشن وبعضا اکشن استفاده کرده است. اما جنس خشونت موجود در فیلم او مانند فیلم های هالیوودی نمی باشد. اوبا فضاسازی رئال و با بهره گیری ازساخت صحنه هایی که تا حد زیادی به واقعیت نزدیکند و نیز ساختاری شبیه به مستند دارند، موفق به خلق نوعی خشونت باور پذیر در جریان فیلم شده است.

هنر کارگردان در خلق فضایی است که در عین حفظ جنبه های واقعی خود، مخاطب را خسته

نمی کند و او را در گیر زندگی وسرنوشت سه جوان فیلمش می کند.

دوبله بسیار مناسب نیز به جذابیت فیلم افزوده است، البته فیلم با زبان اصلی به همراه زیرنویس در تکرار برنامه نمایش داده می شود.

 

 

2-1) بخش بحث وگفتگو پیرامون فیلم

 

در این بخش همان طور که به آن اشاره شد، معمولا از دو یا سه مهمان دعوت می شود که یکی منتقد سینما ودیگری چهره ای آکادمیک است . نادرتکوین همایون  منتقد و فیلمساز و همچنین اکبر عالمی مدرس دانشگاه مهمانان قسمت مورد نظر هستند.

همان طور که گفته شد این برنامه در نقد و تحلیل فیلم های نمایش داده شده، از یک روش ثابت بهره نمی گیرد. بلکه برای هر فیلم با توجه به محتوا وموضوع خاص آن، شکل وساختار کلی آن و همچنین میزان بهره گیری ازشاخص های زیبایی شناسی ویا محتوایی درفیلم ، از شیوه های گوناگون نقد مثل نقد زیبایی شناسی، محتوایی، درون نگر وبرون نگر بهره می گیرند.

طبعا استفاده از شیوه های ثایت برای نقد وتحلیل فیلم های گوناگون روش مناسبی به نظر نمی رسد، زیرا در ساخت برخی از فیلم ها بیشتر از شاخص های زیبایی شناسانه استفاده شده ودر برخی دیگر به جنبه محتوایی اهمیت بیشتری داده شده است . بنابراین هر فیلم شیوه نقد مناسب با خود رادارد اما با رویکردها ونقطه نظرات متفاوت وگوناگون.

اگر نقد برون نگر را شیوه تحلیل بر اساس نگاه جامعه شناسانه ویا فلسفی به موضوع فیلم وعلل پیدایش آن بدانیم و نقد درون نگر را به عنوان روش ارزیابی فیلم براساس جنبه های هنری ، زیبایی شناسیک و ظاهری فیلم بشناسیم، برنامه سینما چهار در ارئه تحلیل و ارزیابی برای فیلم "نفرت" از شیوه برون نگر" فیلم وجامعه"  بهره جسته است. 

چنانچه به آن اشاره شد فیلم موضوعی جامعه شناسانه دارد واصلا تمامی اتفاقات آن در بستر اجتماع روی می دهد. از همین روست که منتقدان برنامه به طور کلی این فیلم را" پدیده ای جامعه شناسانه " می دانند ومعتقدند این فیلم بیانگر وبازگو کننده شرایط سخت جامعه فرانسه در دوره ای خاص است.

به همین دلیل در نقد بیشتربه مواردی مثل شرایط فعلی و گذشته جامعه فرانسه ، شاخص های به وجودآورنده شرایط مورد بحث و همچنین راه حل های آن پرداخته می شود. به طوری که یکی از مهمانان ( نادر تکوین همایون ) که دوره تحصیل خود را در فرانسه گذرانده است از تجربیات شخصی خود نیز برای روشن و عینی تر شدن مسئله استفاده می کند.

البته در بخش های آغازین بحث ( پیش از نمایش فیلم) به جنبه های ساختاری ، زیبایی شناسانه  فیلم و شیوه فیلمسازی  سازنده نیز پرداخته می شود.

با وجود اینکه فیلم پیرامون محوری کاملا اجتماعی ساخته شده است اما فیلمساز به هیچ وجه جنبه های زیبایی شناسانه را نادیده نگرفته است. چنانچه تا حدی به آن اشاره شد، مهمانان برنامه نیز مارتین کاسوویتس را به عنوان فیلمسازی که سعی در ایجاد قالب های ترکیبی و بعضا نو در کارهای خود دارد، ارزیابی می کنند. علاوه بر این معتقدند فیلم با وجود این که شکلی دراماتیک و روایی را دنبال می کند ، ساختاری واقع گرایانه، مستند گونه و گزارش گونه دارد. کارگردان حتی برای تشدید این ویژگی فیلم را به شکل سیاه- سفید ساخته است.البته ویژگی های ذکر شده برای فیلم هایی که به روایت یک رویداد واقعی اجتماعی می پردازند، لازم ومناسب است.

 

 

3-1) بخش تحلیل یک سکانس از فیلم

 

همان طور که گفته شد، این بخش به تحلیل یکی از سکانس های مهم وکلیدی فیلم به طور جزئی و ریزبینانه اختصاص دارد. که این کار یا از طریق برشمردن ویژگی های ساختاری یا محتوایی فیلم صورت می گیرد ویا  از طریق مقایسه سکانس مورد نظر با سکانسی مشابه در فیلمی دیگر انجام می شود. 

در این قسمت از برنامه از شیوه دوم استفاده شده است. یعنی سکانسی از فیلم" نفرت" با سکانسی مشابه، از فیلم "راننده تاکسی"  مارتین اسکورسیزی مقایسه شده است.

این بخش به سکانسی اشاره دارد که در آن یکی از جوانان فیلم اسلحه ای را که از طریق دزدی از مامور پلیس به دست آورده ،در مقابل آینه دست شویی می گیرد و با آن حرکات نمایشی شلیک کردن به یک پلیس را اجرا می کند. مشابه این سکانس در فیلم "راننده تاکسی" زمانی است که قهرمان فیلم  رابرت دنیرو  خود را به اسلحه های مختلفی برای ترور یکی از شخصیت ها مجهز کرده است و در مقابل آینه خانه اش به تمرین می پردازد.

هر در این سکانس ها در واقع به نوعی به خشم و خشونت فرو خورده در قهرمانامن فیلم اشاره دارد که هر لحظه امکان فوران کردن وبه بار آمدن فاجعه ای هولناک وجود دارد. همین احتمال در هر دو فیلم فضایی توام با تعلیق به وجود آورده به گونه ای  که تماشاگر همواره منتظر بروز واقعه ای تلخ است که بالاخره در هر دو فیلم نیز پیش می آید.

در آخر این بخش نیز به بیان شباهت های این دو کارگردان یعنی مارتبن اسکورسیزی و مارتین کاسوویتس پرداخته شده . به طوری که این گونه به نظرمی آید که مارتین کاسوویتس در شیوه و سبک فیلم سازی تا حد زیادی تحت تاثیر مارتین اسکورسیزی فیلمساز مستقل امریکایی و برخی دیگر از فیلمسازان مستقل امریکایی مثل" تارانتینو" ست. چنانچه با مارتین اسکورسیزی روابط نزدیک دوستانه نیز دارد.

 

 

2) تحلیل شکل ظاهر برنامه:

 

1-2) طراحی دکور ولباس

 

برنامه "سینما چهار" در دو فضا که از لحاظ دکور متفاوتند اجرا می شود .

فضای نخست مکانی است که مجری به شکل ایستاده در آن به اجرای پلاتوها (گفتار) می پردازد. این فضا شامل اتاقی با ابعلد مستطیلی شکل است که  بک راند ( منظره پشت ) مجری را دیواری آجرنما که دری سفید رنگ بر آن نصب شده است ، تشکیل می دهد.  دراین دکور بسیار ساده در واقع از هیچ ابزار صحنه دیگری استفاده نشده است. اما رنگ بندی ، نورپردازی وفضا کلی صحنه زیبا به نظر می آید. کنتراست ملایمی که بین رنگ قهوه ای دیوار و در سفید وجود دارد به این زیبایی کمک بسزایی کرده است.

همانطور که گفته شد مجری ،برنامه را به شکل ایستاده اجرا می کندو ما نمایی نسبتا بسته (مدیوم شات) از او داریم . یعنی ما مجری را از کمر به بالا می بینیم.

فضای دوم ،مکانی است که مهمان ها در آن به بحث و گفتگو می نشینند که طلعا به دلیل طولانی بودن، این بخش به شکل نشسته اجرا می شود. فضا شامل اتاقی است که وسایل آن را کاناپه ای (مبل راحتی) سه نفره با رنگ خاکستری روشن که در قسمت انتهایی اتاق قرار دارد، میزی گرد و کوچکی با ترکیبی از چوب وشیشه که در وسط اتاق و در مقابل کاناپه قرار گرفته است و همچنین وسایلی برای پذیرای مختصر از مهمانان مثل فلاسک چای، تشکیل می دهند.

مهمانان برنامه که معمولا دونفر هستند بر روی کاناپه وبه گونه ای مقابل هم اما در حالتی مناسب با گفتگویی دوستانه می نشینند.

دکور این بخش، از زمان آغاز برنامه تابه امروز چند بار تغییر کرده است که هر بار تلاش شده تغییر بهتری در آن ایجاد شود. به طوری که دکور سابق این بخش (استفاده از پردهای کلفت وتیره) ونور پردازی تاریک به گونه ای بود که مجموعا فضایی تاریک  وتیره را ایجاد کرده بود.

به طوری که کسل شدن تماشاگر از لحاظ بصری  در این بخش بسیار محتمل بود. با تغییر این دکور به شکل وصف شده فضای بهتری ایجاد شده است. البته تنوع وپویایی نیز از عواملی است که در نظر گرفته می شود به همین دلیل ما شاهد تغییر دکور برنامه در فواصل زمانی نسبتا کوتاه هستیم.

 

به دلیل اینکه برنامه ساختاری نمایشی ندارد ، از طراح لباس استفاده نشده است. اما به نظر می رسد در انتخاب لباس ها سعی می شود حت الامکان از رنگ ها وطرح هایی استفاد شود که با فضای کلی حاکم بر برنامه هم خوانی داشته باشد.

 

 

2-2) طراحی آرم ، میان برنامه ها و انتخاب موسیقی

 

اولین چیزی که در برنامه به چشم می خورد آرم است که در واقع به همراه موسیقی تیتراژ را تشکیل می دهند. این آرم ساختاری انیمیشن ومتحرک دارد که به شکل کلاکتی بسته است که بدنه آن قرمز رنگ است ودر وسط ان با رنگ سیاه عدد چهار نوشته شده است که در واقع اشاره ای به "سینما چهار " است. این آرم در آغاز در وسط صفحه تلویزیون ظاهر می شود و با استفاده از تکنیک های انیمیشن وفلش حرکت می کند. همراه با آن موسیقی که با حرکت آرم تناسب داشته باشد، پخش می شود. بعد از اتمام تیتراژ آغازین این آرم تا پایان برنامه در گوشه پایین سمت راست تصویر باقی می ماند.

میان برنامه ها نیز به منظور ایجاد تنفسی بسیار کوتاه در فواصل مختلف بخش بحث وگفتگو طراحی شده اند.  که اشکال بسیار متنوع وگوناگونی دارند. یعنی برخلاف آرم برنامه یکسان نیستند. طرح هایی متفاوت با رنگ هایی گوناگون که سعی شده است در هر طرح هماهنگی بین طرح و رنگ لحاظ شود. میان برنامه ها نیز عموما متحرکند و در خلق آن ها از تکنیک های انیمیشن استفاده شده است. موسیقی نیز مانند بخش تیتراژ هماهنگی مناسبی با طرح ها و فضای کلی برنامه دارد.

تیتراژ پایانی برنامه به شکل صفحه شطرنجی با خانه های درشت است که در خانه های مختلف  آن  تصاویری متنوع از چهره های شاخص سینما دیده می شود . خانه وسط به منظور نمایش اسامی عوامل برنامه سفید است. این صفحه از بالا فیلمبرداری شده است که بعد از نمایش هر اسم یک درو سریع می چرخد. یعنی دراین بخش نیز از تصاویر متحرک استفاده شده است.

موسیقی این بخش نیز متناسب با حرکت تصاویر و فضای کلی طرح انتخاب شده است.

 

***

 باتوجه به مواردی که در بالا به آن اشاره شد ، به طور کلی به نظر می رسد برنامه" سینما چهار" از برنامه های با کیفیت تلویزیون است . که در مقایسه با دوره های سابق آن سعی شده تنوع بیشتری از لحاظ ساختار در آن ایجاد شود. البته به دلیل کمبود امکانات و وجود محدودیت ها به نظرمی آید در انتخاب فیلم تفاوت چندانی صورت نگرفته است.

یکی از دلایل وجود تغییر و تحولات ذکر شده در ساختار برنامه، استفاده از گروهی نسبتا جوان ،با ایده هایی نو و آشنا با سینماست . به طوری که بسیاری از افراد گروه یادر زمینه سینما تحصیل کرده اند ویا تجاربی نسبتا حرفه ای در آن داشته اند.

به دلیل مجموع ویژگی های ذکرشده در بالا این برنامه تا حدی توانسته است ،نظر مخاطبان خود  که پیش تر به آن ها اشاره شد را جلب کند.

یکی از عمده دلایل چنین موفقیتی نقد های نسبتا علمی -هنری وبی طرفانه منتقدان این برنامه است که عموما از افراد آگاه وبا تجربه این عرصه اند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/02/27ساعت 0:14  توسط ابراهيم خانوم  | 

 

سینما به عنوان یک هنر بخشی از نظام گسترده ارتباطات است. زیرا همواره معانی و دلالت هایی در اثر وجود دارد که سازنده یا سازندگان اثر آن را به منظور دریافت طیف گسترده ای از مخاطبان در اثر گنجانده اند.

          امروز یافته های  زیبایی شناسی مدرن بیشتر به ابعاد زیبایی شناسی سینما به عنوان یک هنر و نه دلالت ها و معانی موجود در آن توجه نشان می دهند. این موضوع از دیدگاه نادیده گرفتن مولف در آثار هنری ناشی می شود. به طوری که یک اثر هنری را به طور کاملا مستقل از هر منشا بررسی می کنند.

            نکته ای روشن است، آن است که زیبایی شناسان نیز در بررسی متن دلالت ها و معانی موجود در آن را نادیده می انگارند و هموراه به تحلیل آن می پردازند با این تفاوت که آن ها در این تحلیل از نشانه و دلالت ها سویه های فکری، فرهنگی و اجتماعی مولف را نادیده می گیرند.

            پیتر وولن[1][1] نشانه شناس معروف معتقد است:« به دو دلیل پایه می توان گفت که نشانه شناسی یک زمینه مطالعاتی حیاتی برای زیبایی شناسی فیلم است. اول آن که هر نقدی الزاما به دانستن مفهوم یک متن و توانایی در خواندن آن متکی است. در غیر این صورت دچار ابهام و بی دقتی عمده ای در نقد سینما می شویم. دوم آن که روز به روز آشکارتر می شود که هرگونه تعریف از هنر باید به عنوان جزیی از یک نگره نشانه شناسی ارائه شود.»

(وولن، پ، ۱۳۶۹:۱۶)

بحث مورد نظر این مقاله پرداخت به موضوع نشانه شناسی سینما و بررسی فراشد تاویل متن سینمایی است. در طی بحث برای روشن شدن نشانه های سینمایی، توضیحاتی کلی درباره نشانه و انواع آن آورده می شود و سپس ۶ نظام نشانه ای موجود در سینما مورد بحث قرار می گیرد. برای درک بهتر موضوع مثــال هایی از آثار برگمان[2][2]، تارکوفسکی[3][3]، هیچکاک[4][4] و برسون[5][5] آورده می شود. در آخر نیز بحث هایی پیرامون نیت مولف و جایگاه او در تاویل یک متن سینمایی از جانب مخاطبان و بررسی نسبی گرایی در فراشد تاویل متن صورت می گیرد.

 

***

 

1) تعریف نشانه و توضیح ویژگی های آن

 

            نشانه شناسی به مثابه روشی پژوهشی است که از حدود دهه ۱۹۵۰ وارد عرصه علوم شده است و به دلیل گستردگی مباحث، در عرصه فلسفه، زیبایی شناسی و ارتباطات پژوهش هایی در زمینه آن انجام شده است.

            بخش هایی که به فرآیند دریافت دلالت ها و ادراک معانی موجود در پیام می پردازد، به گستره ارتباطات، بخش هایی که به بررسی نظام های نشانه شناسانه موجود در هنر به ویژه سینما، موسیقی، نقاشی، عکاسی و مجسمه سازی تمرکز دارد، به عرصه زیبایی شناسی و سویه هایی از آن که مباحث مربوط به شناخت نشانه و نحوه ایجاد آن را مطرح می کند، تا حدی به حوزه مباحث فلسفی باز می گردد.

            در این میان اندیشمندان و نظریه پردازان با توجه به دیدگاه ها و نگرش های خود تعاریف متعددی از نشانه شناسی به دست داده اند. به عنوان مثال امبرتواکو[6][6] معتقد است:«نشانه شناسی تمامی آن چیز هایی است که بر پایه قرارداد اجتماعی و از پیش نهاده چیزی را به جای چیز دیگر معرفی می کند.» (احمدی،ب، ۹:۱۳۷۱) این تعریف از نشانه نکاتی را همراه خود دارد. نخست آن که در نشانه شناسی ویژگی پایه ای و حائز اهمیت آن است، که همواره مفهومی به جای مفهوم دیگر به کار گرفته می شود. نکتــه دوم آن است که نشانه ها دارای سویه ای اجتماعی اند. به این معنا که از رهگذر اجتماعی نوعی اجماع در زمینه جانشینی برخی معانی به جای برخی دیگر وجود دارد.

            به نظر می رسد نکته دومی که در بحث اکو یافت می شود چندان مورد اجماع عموم نظریه پردازان نشانه شناس نمی باشد. از میان اندیشمندان نشانه شناسی عده ای انواع طبیعی نشانه را نیز در عرصه دسته بندی های نشانه شناسی قرار می دهند. یعنی آن دسته از نشانه ها که به طور طبیعی و نه قراردادی وجود دارند. مثال معروف این نمونه" دود، نشانه آتش" است. اما در این میان دسته ای دیگر این بخش از نشانه (نشانه های طبیعی) را در عرصه نشانه شناسی قرار نمی دهند و تنها آن بخش از نشانه که جنبه قراردادی دارد را در تقسیم بندی خود جای می دهند. که مثال آن "لاله، نشانه خون" است.

            نمونه بارز دسته اول نشانه شناسان را می توان پیرس[7][7]، نشانه شناس مشهور دانست. او معتقد است هر چیزی که به هر شکل به چیز دیگری دلالت کند، نشانه است، فارغ از طبیعی یا قراردادی بودنش.(احمدی، ب،۳۴:۱۳۷۱)

            سوسور[8][8]، که جایگاه ویژه ای در میان زبان شناسان و نشانه شناسان مدرن دارد، نشانه -های طبیعی را در دسته بندی از نشانه جای نمی دهد.

            نشانه شناسی بحث های وسیع و گسترده ای را با خود همراه دارد که به فراخور بحث مجال بررسی بخش هایی از آن وجود دارد.

 

 

۲)تقسیم بندی انواع نشانه و کارکرد آن

 

شاید یکی از مشهورترین تقسیم بندی ها از انواع نشانه، تقسیم بندی پیرس باشد. او نشانه را به ۳دسته: شمایلی، نمایه ای و نمادین تقسیم کرده است. (احمدی، ب، ۴۳:۱۳۷۱)

۱- نشانه های شمایلی که بر اساس شباهت نشانه با موضوع استوار است. مثل یک عکس یا نقاشی.[9][9]

۲- نشانه های نمایه ای که نوعی پیوستگی معنایی بین موضوع و نشانه وجود دارد و گاها نیز نوعی رابطه علی و معلولی، مثل "تب، نشانه بیماری".

۳- نشانه های نمادین دسته ای هستند که بیشتر برقراردادهای اجتماعی استوارند. دو وجه متمایز کننده این نوع از انواع دیگر نیت مند بودن و تاویل پذیری آن است. هر چند ممکن است این دو عنصر تا حدی با هم در تضاد باشند، اما درنشانه های نمادین بخش هایی وجود دارد که حدود برداشت و تاویل از آن معین و از پیش تعیین شده نمی باشد. [10][10] مانند الفبای خط بریل، نت های موسیقی و در ابعادی وسیع تر نقاشی، عکاسی و سینما (در دسته نشانه های شمایلی از آن ها نام برده شد) در دسته نشانه های نمادین جای می گیرند. به طوری که عناصر تاویل پذیر و نیت مند متعددی در آن ها یافت می شود که به تفصیل در مورد آن بحث خواهد شد.

سوسور تنها به سویه های نمادین نشانه معقتد بود. (احمدی، ب،۴۵:۱۳۷۱) زیرا همان طور که قبلا اشاره شد، وی تنها آن دسته از نشانه ها که منشا قرار دادی داشتند را جزء نشانه هاقرار می داد، که در این دسته بندی تنها نمادها قرار می گیرند.

تقسیم بندی های متعددی از انواع نشانه در دست است مه پرداختن بیشتر به آن از موضوع این بحث خارج است. [11][11]


 

۳- تاویل و برداشت از نشانه و معنا

 

       همان طور که در بخش گذشته به آن اشاره شد، طبق تقسیم بندی پیرس تنها نشانه های نمادین نیت مند و قراردادی بودند ونیز قابلیت تاویل وبرداشت های گوناگون را با خود همراه داشتند.

انتقال اطلاعات یعنی انتقال معنا یا معنا هایی به دقت معین. (احمدی، ب، ۵۴:۱۳۷۱) فرآیند انتقال اطلاعات در مورد انسان در این نقطه به پایان نمی رسد. انسان هموراه فراتر از معانی معین و از پیش تعیین شده پیام ها رفته و فراشد تاویل پیام و معنا را با توجه به تصورات ذهنی خود به انجام رسانیده است.

       در نظام دلالت های سینمایی ما همواره از چیزی موجود(دال)، به موردی غایب (مدلول، معنا و تصور ذهنی) می رسیم. نکته ای که در اینجا حائز اهمیت است، توجه به سویه چند معنایی بودن دال است. به این معنا که دال هیچگاه سازنده تنها یک مدلول و معنای معین نیست، بلکه همواره سازنده مدلول های گوناگون و گاه متضاد است و همین بخش از نظام دلالت هاست که ویژگی تاویل پذیری آن را موجب می شود.

       رولان بارت[12][12] در مقاله ای با عنوان "سومین معنا"، معنا را به سه قسمت تقسیم کرده است. (احمدی، ب، ۶۱:۱۳۷۱) نخستین بخش معنا ارائه اطلاعات است به صورتی که در چارچوب پیام، معانی و اطلاعات گنجانده شده است. بخش دوم معنا سویه نمادین آن است که به زمینه دلالت گری آن باز می گردد که با دانستن حدودی از نشانه شناسی قابل درک است. بخش سومی که بارت از معنا می شناسد که تا حد زیادی به بحث این بخش نزدیک است، معنای"بی حس یا کند" نام دارد. او معتقد است، ما در این بخش با فزونی معنا روبه رو هستیم. بارت در این مورد تعریف و توضیح چندانی ارائه نمی دهد. چنانچه خود نیز اذعان داشته است که ارائه تعریف از بخش سوم معنا کار دشواری است و تنها به شمارش چندی از خصوصیات آن بسنده می کند. وی معتقد است:« اطمینان ندارم که خواندن معنای سوم دقیق و قابل گسترش هست یا نه. راهی نیست تا درک کنم تماشاگران برداشت مرا از این تصاویر تایید می کنند یا نه، حتی نمی دانم که برداشت خود را درست توصیف کرده ام یا نه.» (احمدی، ب، ۶۱:۱۳۷۱) توضیح بارت در مورد معنای سوم کاملا راهگشای شناخت و دریافت دلالت ضمنی و گستره وسیع برداشت از دلالت ها است. به این معنا که گاه آن قدر دامنه برداشت و تاویل معانی گسترده، متفاوت و متضاد است که در برخی موارد دریافت ها و برداشت ها به سطح بسیار محدود شخصی مبدل می شود.

       نظریات مخالفی هم بااین اعتقاد موجود است. چنان چه  متز[13][13]، معتقد است:« دلالت     -های ضمنی یکسر دلخواه نیست و حدودش همواره با دلالت های معنایی اثر معین می شود. دلالت های ضمنی در حکم گسترش دلالت های معنای است و نمی تواند آن را متضاد و یا نفی کند.» (متز، ک، ۷۷:۱۳۷۶)

       اعتقاد متز بر این پایه استوار است که دلالت های ضمنی یک مفهوم از چارچوب کلی آن فراتر نمی رود و گستره آن بسیار محدود و بسته است. این در حالی است که چارچوب کلی تفکر متز ساختارگرایانه بوده است و جایگاه مخاطب و پایگاه فرهنگی و روانشناسی او را یکسره نادیده گرفته است.


 

۴- شش نظام نشانه ای در سینمای گویا

 

       آن چه تا کنون گفته شد، تعاریف و توضیحات نسبا کلی پیرامون علم نشانه شناسی، تقسیم بندی های آن از دیدگاه های مختلف و بررسی فراشد تاویل متن بوده است. اما آن چه هدف اصلی این مقاله است، بررسی نماد و نشانه در سینما و همچنین بررسی فراشد تاویل متن سینمایی و بررسی نسبی گرایی در این برداشت ها است.

       چنان چه در آغاز بحث در بخش اول مقاله آمد، عده ای سینما، عکاسی و نقاشی را به دلیل ویژگی تصویری بودن و شباهت نشانه با موضوع در دسته نشانه های شمایلی قرار می  - دهند. این در حالی است که با کمی دقت به خصوصیات این سه هنر زیبایی شناسی که خصوصا تاویل پذیری و دلالت گون بودن آن ها می توان آن را با ویژگی های دسته نمادین نشانه منطبق دانست.

       پیتر وولن در این مورد معتقد است:« در واقع غنای زیبایی شناختی سینما از این امر ریشه می گیرد که در سینما سه بعد نشانه متمکن است(نمایه ای، شمایلی، نمادین). ضعف بزرگ تقریبا همه کسانی که درباره سینما نوشته اند، این است که یکی از این بعدها را در نظر گرفته و آن را زمینه زیبایی شناسی شان و بعد ذاتی نشانه سینمایی دانسته و بقیه را از نظر دور داشته است. این کار به معنای تضعیف سینماست. تنها از راه در نظر گرفتن کنش متقابل این سه بعد متفاوت سینماست که می توانیم تاثیر زیبایی شناختی آن را درک کنیم.» (وولن، پ، ۵۳:۱۳۶۹) او در ادامه جنبه ارزشمند کار پیرس را پیوسته دانستن دسته های مختلف نشانه می داند. [14][14] این دقیقا نقطه ضعف کار سوسور است. این نشانه ها را به طور مجزا از هم و بدون ارتباط با یکدیگر بررسی می کند.

       نظریه پردازان نشانه شناسی معتقدند، شش نظام نشانه شناسی در سینمای گویا موجود است. (احمدی، ب، ۹۳:۱۳۷۱) که بررسی کارکرد آن در شناخت سینما و دلالت های سینمایی بسیار راهگشاست.

       ۱- دسته اول نظام نشانه های تصویری است که بیشتر به کارکرد نشانه های شمایلی اشاره دارد.

       ۲- دسته دوم نظام نشانه های حرکتی است که بیشتر به حرکت های دوربین، تقطیع و تدوین در سینما اشاره دارد.

       ۳- دسته سوم نظام نشانه های زبان شناسیک گفتاری است که بخش جایگاه کلام، زبان گفتار، مکالمه و تفسیرهای خارجی را در سینما دارد.

       ۴- دسته چهارم نظام نشانه های زبان شناسیک نوشتاری است که بخش وسیعی از کارکرد نوشتار در سینما از عنوان بندی فیلم، زیر نویس تا عنوان فیلم و نشانه های نوشتاری درون ساختار فیلم را در نظر دارد.

       ۵- دسته پنجم نظام نشانه های آوایی غیر زبان شناسیک است که بیشتر به اشکال گوناگون اصوات و جایگاه صداهای طبیعی در سینما اشاره دارد.

۶- دسته ششم نظام نشانه های موسیقیایی است که بخش های مورد نظر آن موسیقی متن، موسیقی فیلم نامه و هرگونه موسیقی موجود در فیلم است.


 

۱-۴) تصویر

نشانه هایی که روشنگر نسبت دال ها یا واحد های تصویر با معنای ذهنی آن ها باشند، بنیان تصویر می شناسیم. این نشانه ها را درون قاب تصویر و یا کادر می بینم. (احمدی، ب، ۹۵:۱۳۷۱)

کادر همواره یکی از اجزای اصلی و تعیین کننده تصویر بوده است. تا جایی که نحوه استفاده از آن و ویژگی های خاص آن باعث ایجاد سبک برای مولف اثر است و حتی کمک به دریافت برخی نشانه های دلالت گون آن.

هموراه دو نوع گرایش نسبت به کادر در سینما وجود دارد. (احمدی، ب، ۹۶:۱۳۷۱) گرایش اول به سوی مرکز تصویر و جداسازی عناصر اصلی از فرعی است. گرایش دوم به سوی خارج از کادر یعنی نیاز دائمی به تصویر یک کل است. در میان سینما گران هر کدام بنا به سبک و مقطع کاری به یکی از این گرایش ها تمایل دارند. به عنوان مثال در سینمای مدرن امروز گرایش غالب عدم تشخیص عناصر اصلی از عناصر فرعی کادر است. به طوری که ما در سینمای مدرن آن گرایش مطلق سینمای کلاسیک برای تشخیص این دو عنصر در کادر را به هیچ وجه مشاهده نمی کنیم. به طور خاص این گرایش را در آثار هیچکاک و بیلی وایلدلردر آثار هیچکاک به خوبی می توان مشاهده کرد. او در زمره فیلم سازانی بوده است که به دنبال تسلط نیت مورد نظرخود بر اثر بوده است و گرایش او به شیوه نخست استفاده از کادر است.(فراستی، م،١٢٣:۱۳۷۶)

به عنوان نمونه در آثار روبربرسون صداهای عناصر بیرون کادر به ما امکان درک موقعیت های خارج از کادر را می دهد و تصور دقیق تری از عناصر بیرونی می یابیم که این ویژگی بیشتر به عامل صدا بستگی دارد. (احمدی، ب، ٣٩:۱۳۶۹)

عناصر دیگری مانند آواها نیز که از ایجاد محدودیت توسط کادر جلوگیری می کند و از چارچوب کادر فراتر می رود. همچنین عامل رنگ نیز مانند کادر در تصویر نقش عمده ای دارد. در استفاده از رنگ رویکردهای متفاوتی وجود دارد. گرایش اول استفاده از رنگ به طور همسو با عناصر عاطفی فیلم است، مانند گرایشات آنتونیونی[15][15] به استفاده از رنگ. هر گاه مناسبات عاطفی در فیلم به گونه ای ژرف بوده است، از رنگ های زنده و تند استفاده شده است. گرایش دوم عکس حالت اول است به این معنا که استفاده از رنگ همسو و همراه با مناسبات عاطفی فیلم پیش نرفته است. مانند فیلم های برسون که در آن نسبت استفاده از رنگ و موقعیت های عاطفی فیلم معکوس بوده است. (احمدی، ب، ٤٧:۱۳۶۹) آن چه بدیهی است، این نکته است که استفاده از رنگ(حال، هرگونه آن) بارها و بارها  به عنوان عنصری دلالت کن در پیش برد روایت فیلم و یا برخلاف آن ایفای نقش کرده است.

 

۲-۴) حرکت

       حرکت عنصر بسیار مهم و تعیین کننده ای در سینماست. به طوری که تقریبا تمام اجزای فیلم درون ساختار فیلم در حال حرکت اند. هنرپیشه ها، رنگ ها، خط ها و حجم ها عناصری هستند که در جریان فیلم همواره در حرکتند، هر چند این حرکت چندان محسوس نباشد که تماشاگران متوجه آن شوند.

       حرکت به دو گونه کلی استوار است. نوع اول حرکت درونی تصویر است که در این روش عناصر درونی هر نما حرکت می کند. یعنی همان حرکت رنگ ها، خطوط و حجم ها. نوع دوم حرکت به حرکتی اشاره دارد که از طریق تدوین و تقطیع نما ها به وجود می آید. به طور کلی در ساختار یک فیلم استفاده از دو نوع حرکت الزام دارد. اما در سینمای مدرن بیشتر گرایش ها به حرکت درون نماها است و تدوین به شیوه ای بسیار نرم و نامحسوس انجام می شود.

این نکته هرگز به معنای انکار جایگاه تدوین درسینما نیست. یک تدوین قدرتمند قادر است به اثر معنا ببخشد و دلالت های خاص و مد نظر کارگردان و مولف را پررنگ کند و به طور کلی جریان فیلم را تا حد زیادی منطبق با نیت مولف پیش برد. برخی از بزرگان تاریخ سینما همچون هیچکاک، ویلیام وایلر[16][16] و اورسن ولز[17][17] بیشتر از نماهای ثابت بهره برده اند. این نشان می دهد که هنر سینما تنها از طریق ایجاد دگرگونی در کادر و نماها ایجاد نمی شود. مثال بارز و بی نظیر این نمومه آثار یاسوجیر[18][18] و ازو[19][19] فیلم سازان مشهور ژاپنی اند. (احمدی، ب،١٠٣:۱۳۷۱)

 

۳-۴) نشانه های زبان شناسیک گفتار

       بخش نظام نشانه های گفتاری یک فیلم به مکالمات، تک گویی ها، تفاسیر خارجی و صدای راوی اثر باز می گردد. امروز بعد از اتمام سلطه سینمای خاموش(سینمای بدون کلام) کارکرد بعضی از این بخش ها بسیار کم رنگ شده است. مثل بخش تفسیرهای خارجی و راوی اثر. در دوره سینمای خاموش بسیاری از آثار در بخش هایی که پیام تنها به یاری آواها و حرکات نمایشی(پانتومیم) و موسیقی رسانده نمی شد، از تفسیر خارجی استفاده می شد. یعنی صدایی که بخش هایی از فیلم را توضیح می داد و گاها نیز از ابتدای کار صدایی به عنوان راوی فیلم را روایت می کرد. همان طور که گفته شد بعد از گسترش سینمای گویا کارکرد این دو نوع از نشانه های گفتاری بسیار کاهش یافت و امروز بیشتر نشانه های گفتاری یک فیلم در قالب مکالمات شخصیت های اثر نمود پیدا می کند.

       آن چه باید به آن اشاره کرد، این نکته است که نشانه های گفتاری و استفاده از امکانات نشانه شناسی زبان(گفتار)، در انتقال معنا و به ویژه در پیدایش معانی و دلالت های جدید تاثیر بسزا دارد.

 

۴-۴) نشانه های زبان شناسیک نوشتار

 نشانه های نوشتاری در سینما شامل: نام فیلم، عنوان بندی فیلم، زیر نویس ها، تاکید بر نام مکان های خاص در جریان فیلم، نشان دادن برخی از نامه ها و ... به صورت نوشتاری است.

در میان نشانه های نوشتاری عنوان فیلم نخستین نشانه زبان شناسیک(نوشتاری) است که توجه تماشاگر را به خود جلب می کند و همچنین به کار تاویل می آید و معانی متفاوتی از آن برداشت می شود. نامگذاری فیلم انواع گوناگونی دارد. عنوان بعضی از فیلم ها نشانگر موضوع اصلی فیلم اند، مانند "اکتبر" و "اعتصاب" آیزنشتاین[20][20]. در مواردی نیز نام فیلم از شخصیت اصلی فیلم گرفته شده است. در برخی موارد نام فیلم مکان وقوع حوادث آن است، مانند کازابلانکا. در مواردی نیز نام فیلم بیانگر موقعیت های روانشناسیک یا فرهنگی است، مانند "سرگیجه" هیچکاک و "ایثار" تارکوفسکی.

علاوه بر عنوان بندی فیلم در برخی موارد فیلم ساز در جریان اثر از نشانه هایی از قبیل نام هتل، رستوران، مغازه، نام کتاب و یا نوشته روی دیوار برای رساندن معانی و نیاتی خاص استفاده می کند.

۵-۴) نظام نشانه های آوایی

توجه به آواها و صداهای طبیعی و استفاده از آن ها در آثار بسیاری از بزرگان سینما دیده می شود. در بسیاری از موارد، آواها و اصوات طبیعی موجود در فیلم که در نگاه نخست چندان مورد توجه واقع نمی شوند، سهمی بسزا در پیشبرد فیلم و کشف معانی و یا حتی ساختن معانی و دلالت های آن دارد. این ویژگی در آثار برخی مولفان به شکل پررنگ تر و مداوم مشاهده می شود. به عنوان مثال قطرات باران در فیلم های تارکوفسکی.(احمدی، ب، ٣٤:۱۳۶۸) یا بخش هایی از فیلم سکوت اینگماربرگمان  که صدای محو و آرام همهمه زندگی در آن به گوش می رسد.

در این میان عده ای از فیلم سازان صاحب نام سینما با تکنیک صدا برداری سر صحنه با وجود "طبیعی بودنش" به دلیل به وجود آوردن دشواری ها و ابهام های در اثر و برداشت از دلالت ها و تاویل متن مخالف اند. این دسته که هیچکاک و برسون همواره فرآیند کار با صدا را پیش گرفتند و به ندرت از تکنیک های صدابرداری سر صحنه استفاده می کنند.

 

۶-۴) نظام نشانه های موسیقایی

تا قبل از به وجودآمدن سینمای گویا، موسیقی یکی از ارکان بسیار مهم و پر مصرف در سینمای خاموش بوده است. به طوری که در بسیاری از موارد موسیقی فیلم های صامت به طور زنده و معمولا بداهه در سالن نواخته می شده است.

با آغاز به کار سینمای گویا نحوه استفاده از موسیقی تغییر کرد، اما همچنان استفاده از آن به شکل افراطی بالا بود. برخی از سینماگران کلاسیک از موسیقی برای پوشاندن خلاء ها و عیوب فیلم بهره می جستند که این دیدگاه خود باعث استفاده افراطی و گاه آزار دهنده از موسیقی در سینمای کلاسیک شده بود. اما به مرور و با گذشت زمان این دیدگاه جای خود را به دیدگاه های دیگری از قبیل این که "موسیقی در فیلم نباید شنیده شود"، (احمدی، ب،١١١:۱۳۷۱) داد و تغییری ساختاری در استفاده از موسیقی به وجود آورد. به طوری که بعد از آن استفاده از موسیقی در مواردی بسیار اندک و معدود آن هم در زمانی که نوعی هماهنگی دلالت گون و روایی و نشانه شناسیک آن را ناگزیر می کند، اتفاق می افتد.

از این رو استفاده از موسیقی در سینمای مدرن نیازمند هوش و قریحه ای زیرکانه است، تا بتواند موقعیت های معدود و در عین حال ارزشمندی که موسیقی در آن در جهت پیش - برد بهتر روایت و رساندن برخی از معانی و نماد ها عمل می کند را کشف کند.

در این میان می توان به آثار موسیقی دان مشهور، برنارد هرمن[21][21] اشاره کرد، که در ایجاد فضای رعب و وحشت در فیلم های هیچکاک نقش انکار ناشدنی داشته است و یا تاثیر مثال زدنی یوهان سباستین باخ[22][22] در فیلم "پرسونا"ی اینگمار برگمان که حتی شاید به کشف بخش هایی از شخصیت رازآلود، مبهم و ناشناخته شخصیت فیلم، الیزابت، که از نیمه های فیلم سکوت اختیار می کند، راه گشا باشد. (احمدی، ب،١١٢:۱۳۷۱)

شاید بتوان گفت به طور کلی سکوت و درک دقیق معنای آن بعد از پیدایش سینمای گویا ممکن شد. زیرا از آن پس به دلیل کاربرد صداها، آواها، مکالمات و خصوصا موسیقی سکوت به عنوان موقعیتی دلالت گون و حاوی معنا وجود دارد.

 

 

۵- رمزگان سینمایی

 

       کدها و رمزگان موجود در سینما به سه دسته تقسیم می شود:

       ۱- رمزگان فرهنگی           ۲- رمزگان تخصصی         ۳- رمزگان شخصی

١- رمزگان فرهنگی و اجتماعی کدهای ویژه سینما نیستند و تقریبا در تمام عرصه     - های اجتماعی فرهنگی و در اکثر هنرها جایگاه خاص خود را دارند. شاید به گونه ای ساده  - تر بتوان گفت، این رمزگان همواره در اجتماع و محیط اطراف ما وجود داشته اند و تنها در آثار هنری از جمله سینما بازتولید می شوند. مانند آداب غذا خوردن، لباس پوشیدن و... از طریق نشان دادن نوع پوشش زن و مرد در اجتماع و یا نمایش نوع خاصی از ماشین و یا کالسکه در مقطعی خاص به عنوان نمادی از ثروت.

نشانه های فرهنگی آن چنان دلیل باز تولید دائمی جام افتاده اند که استفاده از آن در سینما امری طبیعی، عادی و آشنا جلوه می کند و سرچشمه قراردادی آن کاملا فراموش می    - شود. با وجود این تنها کسانی قادر به درک رمزگان فرهنگی یک فیلم می باشند که در گستره و محیط فرهنگی - اجتماعی که فیلم در آن ساخته شده، رشد یافته باشند. به عنوان مثال دریافت کدهای فرهنگی آثار سینماگرانی چون ازو و یاسوجیر بدون درک محیط فرهنگی – اجتماعی ژاپن کار دشواری است.

٢- رمزگان تخصصی که ویژه و خاص هر نظام نشانه شناسیک است. در سینما تقریبا تمامی شگردهای تخصصی ای که جمیع عوامل فیلم از آن بهره می برند در این دسته جای می - گیرند. مسائل مربوط به تدوین، زاویه دوربین، کادر بندی، تقطیع نماها، فنون مربوط به صدا، بازی هنرپیشگان، روش بیان آن ها و ... در سینما سازنده سبک مولف است. سبک هر مولف و شناخت آن در تشخیص رمزگان تخصصی یک فیلم بسیار راهگشاست.

٣- رمزگان شخصی به کدهایی گفته می شود که معمولا در آثار یک مولف تکرار می - شود. این رمزگان مهمترین نقش را در شناخت دلالت ها و معنای متعدد یک اثز دارند. نشانه – شناسان عمدتا به این دسته از رمزگان توجهی نشان  نمی دهند و این بی توجهی ناشی از بی اعتبار بودن مولف، افکار و نیت او در نزد نشانه شناسی است.

البته گاها در تشخیص رمزگان شخصی از سبک و شیوه مولف که در دسته رمزگان تخصصی از آن یاد شد، اشتباه رخ می دهد که نیاز به دقت و توجه فراوان به جزئیات دارد.

به هر رو نمی توان نقش رمزگان شخصی را در بسیاری از شاهکارهای تاریخ سینما نادیده گرفت. به عنوان مثال نماهای نزدیک از چهره افراد در فیلم های برگمان، قطرات باران در آثار تارکوفسکی و رمز دست ها در آثار برسون. (احمدی، ب،١١:۱۳٦٩)

       عدم توجه به چنین رمزگانی موجب عدم درک معانی و دلالت های بسیاری در جریان اثر خواهد شد.

 

6- بررسی فرآیند تاویل متن در سینما و برداشت از دلالت های سینمایی

      

١-٦) توضیح نظریه ارتباط یاکوبسن[23][23] و انطباق مدل آن بر سینما

       رومن یاکوبسن تقسیم بندی مشهوری درباره دسته بندی عناصر مخبلف ارتباط کلامی دارد که به راحتی می وان الگو مدل اجرای آن را بر سینما منطبق کرد.

عنثر نخست فرستنده است. در هر فرآیند ارتباطی عنصری به نام فرستنده نقش حیاتی دارد، تا پیام از مبدا به مقصد فرستاده شود. در سینما و هر اثر هنیری دیگر مولف نقش فرستنده را ایفا می کند. به طور معمول در سینما از کارگردان به عنوان مولف اثر یاد می شود [24][24] و بنا به آن چه گفته شد، عمدتا کارگردان در جایگاه فرستنده قرار می گیرد.

       عنصر بعدی گیرنده است. در هر فرآیند ارتباطی عنصری به نام گیرنده که نقش دریافت پیام از جانب فرستنده را دارد، ایفا می کند. این عنصر در سینما و اصولا ارتباطات جمعی و اکثر هنرها چندان به صورت آشکار و از پیش تعیین شده نمی باشد. ممکن است نحوه کار مولف و ویژگی های آن مخاطبان را در گروه و طیف خاصی قرار دهد. اما به طور کلی مولف اثر حتی نمی داند تماشاگران اثر او در نهایت از چه نسل و چه کشوری هستند. [25][25]

       عنصر سوم در این تقسیم بندی پیام است. پیام بخش دلالت گون و معنا شناسیک اثر است. همواره مولف اثر آگاهانه و نیت مند، معانی، دلالت ها و به طور کلی پیام خاص خود را در اثر می گنجاند و در طی کار آن ها را بیان می کند. فرآیند دریافت معنای پیان از جانب گیرنده یک فرآیند کامل یا نسبی است. به این دلیل که گاها جنبه ها بخش هایی از پیام و یا کل آن برای مخاطب مجهول می ماند. و یا در موارد دیگری متفاوت از نیت مولف از آن برداشت می شود. همچنین به دلیل طیف وسیع گیرندگان و عدم شناخت ویژگی های آنان دایره این دلالت ها و معانی جدید گسترده تر می شود.

       عنصر چهارم در نظریه یاکوبسن زمینه است. هر پیام در زمینه خاص خود ساخته می – شود. این زمینه شامل موقعیت های اجتماعی، فرهنگی، روان شناسی، اخلاقی، فلسفی و تاریخی اثر است. عمدتا بدون درک زمینه ای که یک اثر سینمایی در آن ساخته شده است و عدم درک دقیق جنبه های مختلف آن، دریافت معانی آن، کار دشواری است. البته این بدان معنا نیست که درک کامل زمینه موجب شناخت کامل اثر می شود. بلکه اطلاعاتی در زمینه منشاء اثر و ویژگی های آن ارائه می دهد.

       پنجمین عنصر نظریه ارتباط یاکوبسن را رمز گان تشکیل می دهدو هر پیام در قالب رمزگان ویژه خود به مخاطب عرضه می شود. مثلا رمزگان موسیقی نت های آن است و رمزگان شعر زبان شاعرانه و قواعد آن. رمزگان سینمایی شش نظام شمرده شده گفتار، نوشتار، آوا، موسیقی، تصویر و حرکت است که در فصول گذشته به تفصیل درباره آن ها توضیح داده شد. برای درک بهتر معانی سینما باید شناخت مناسبی از این شش نظام داشته باشیم.

       عنصر ششم و آخر این نظریه تماس است به این معنا که هر پیام به وسیله شیوه و وقواعد خاص از فرستنده به گیرنده می رسد. تماس در سینما به موقعیت و شرایط تماشای فیلم نظر دارد. کیفیت بالای تصویر و صدا همچنین ظلمت سینما عناصر تشکیل دهنده تماس است. هر چه فرآیند تماس در شرایط بهتری از نظر کیفی صورت گیرد، دریافت معانی اثر آسان تر است.

 

۲-۶) نیت مولف

       مولف در سینما مفهومی است که از آغاز با چالش های فراوانی روبه رو بوده است. یکی از عمده ترین بحث هایی که پیرامون این موضوع شکل گرفت، این بود که اساسا مولف در یک اثر سینمایی چه کسی است. از آن جایی که فرآیند ساختن یک فیلم فرآیندی گروهی است و برای ساختن فیلم عوامل مختلف با تخصص های متفاوت دست اندرکار اند، عده ای محصول نهایی حاصل تلاش تمامی اعضای گروه می دانند و معتقدند نمی توان کارگردان را یگانه مولف اثر دانست. در این میان عده ای نیز که به "هواداران نگره مولف" مشهورند، معتقدند هر اثر سینمایی مولفی دارد که سبک و ویژگی های خود را به اثر اعمال کرده است. این در حالی است که در زیبایی شناسی مدرن هیچ جایگاهی برای مولف اثر وجود ندارد و برای بررسی نهایی اثر و دریافت معانی آن تنها متن را مد نظر قرار می دهند و نیت مولف را در دریافت معانی اثر کاملا نادیده می گیرند.

       سوالی که همواره درباره نیت مولف و جایگاه او مطرح است، این نکته است که آیا مولف سازنده معانی و دلالت های گوناگون یک اثر است که همان طور که گفته شد، پاسخ نظریه پردازان زیبایی شناسی مدرن به این سوال منفی است. آن ها معتقدند کشف نیت و خواست کارگردان و هنرمند اثر به هیچ رو منجر به کشف معانی آن نخواهد شد. اما به نظر می رسد نکته ای که در این میان چندان به آن توجه نشده است، این است که انکار هماهنگی میان نیت مولف و دلالت ها و معانی برداشت شده از اثر به هیچ رو منجز به حذف مولف نخواهد شد. نیت مولف و خواست او به هیچ وجه « روشنگر تمامی معانی و دلالت هایی که در اثر وجود دارد نیست. »(احمدی، ب،٢٠٢:۱۳۷۱) اما نکته ای که در این میان راهگشاست، توجه به نیت های آگاهانه و از پیش تعیین شده مولف است. این بخش آگاهانه نیت مولف در آثار شاهکارهای بزرگ سینما قابل مشاهده است. هیچکاک که در آثارش همواره هراس و نحوه روبه رو شدن با آن و موقعیت های روان شناسیک آن را مطرح می کند. (فراستی، م،٢١٧:۱۳۷۶) محتوای مسلط در آثار برگمان نیز"جستجوی خدا و هراس از مرگ" است.

 در این راستا آن چه اهمیت زیادی دارد، سویه های ناآگاه نیت مولف است که هموراه از خواست و اراده او جداست و باعث کشف و عمدتا ساخته شدن معانی و دلالت های متعدد در جریان فیلم می شود.

 

۳-۶) بررسی نسبی گرایی در برداشت از دلالت ها

از بحث هایی که تا کنون در زمینه دلالت های معنایی اثر و نیت مولف انجام شد چنین بر می آید که برداشت از معانی و کشف دلالت ها و یا حتی ساختن معانی جدید نیز محل مناقشات فراوان است. به طوری که آراء بسیار متفاوت و متضادی با گرایشات مختلف پیرامون گستردگی دایره دلالت های اثر، در نظر گرفتن نیت مولف و یا عدم در نظر گرفتن آن وجود دارد.

متز معتقد است:«تصویر به چیزی جز خودش دلالت ندارد.» (متز، ک، ۱۴۰:۱۳۷۶) تصویر از همان آغاز فقط نشان دهنده خودش است و یکسر مشابه چیزی است که نشان می دهد. آندری تارکوفسکی نیز در مورد آثار خود معتقد است، آثارش را نمادین نانگاریم و آن ها را آن گونه که هستند دریابیم. (احمدی، ب،۲۵:۱۳۶۸)

پایه بحث نیز به این اساس استوار است که در متن فیلم و اثر هنری معانی واحدی موجود است که می توان آن را کشف کرد. در صورتی که در بحث های زیبایی شناسی مدرن ما با این مدعا رو به رو هستیم که اساسا یک متن دارای معنا و پیام واحد نیست. شاید به همین خاطر است که متز در آراء خود همواره نقش مخاطب را در حد کاشف معانی موجود در یک اثر می داند اما این مکاتب جدید تماشاگر را سازنده و آفریننده بسیاری از معانی و دلالت های اثر می دانند که به هیچ رو در نیت مولف گنجانده نشده است.

اگر نشانه های تصویری را محدود به دلالت به خود آن ها بدانیم، نمادهای موجود در آن را دال به مهانی خارج از فیلم ندانیم، بی گمان رسانه سینما از گستره نشانه شناسی خارج می شود. این در حالی است که بحث بر سر معانی متعددی است که از یک تصویر برداشت می شود. معنای برداشت شده از هر تصویر یکه نیست و بیانگر مطلق نیت مولف و خواست او نمی باشد، بلکه معنا در فراشدی کاملا مجزا (فراشد تاویل)، جلوه های گوناگون و گاه متضادی پیدا می کند.  این فراشدی است که کاملا از نیت و اراده مولف خارج است و سویه عدم قطعیت و نسبیت را در بررسی یک متن سینمایی آشکار می کند.

***

 

از آن چه در بحث ارائه شد، می توان این گونه نتیجه گرفت که آرا متفاوت، متعدد و متضادی پیرامون موضوع نشانه های سینمایی و تاویل متن سینمایی در دست است که برخی از آن ها به طور کلی فراشد تاویل متن سینمایی را از جانب مخاطب انکار می کند و معتقدند تصویر به چیزی جز خود دلالت ندارد که نمونه ای از نظرات متز در این مورد آورده شده است. همچنین دسته دیگر معتقدند فراشد تاویل متن و برداشت از دلالت ها و معانی سینمایی، فراشدی نام

حدود است و تماشاگر نه تنها به کشف معانی موجود در اثر می پردازد، بلکه همواره معانی گسترده و متفاوتی را با توجه به نگرش های خاص خود به اثر، خلق می کند.

نویسنده این مقاله معتقد است، به هیچ رو نمی توان دایره گسترده برداشت از دلالت    -های اثر و فراشد تاویل متن اثر را محدود کرد. به طوری که یک متن سینمایی مستقل از نیت مولف و خواست او و همچنین معانی مورد نظر او همواره در مواجهه با افراد و طیف وسیع مخاطبان می تواند معانی و دلالت های گوناگون و متضادی را با خود همراه داشته باشد. البته این به معنای انکار نیت مولف و خواست او در اثر نیست. قطعات شناخت نیت مولف و سویه - های فکری و اجتماعی او در شناخت کلی اثر و دریافت دلیل استفاده از برخی نشانه ها و همچنین در پیشبرد روایی اثر موثر است.

 

 

منابع:

 

۱- احمدی، ب، ۱۳۷۱،از نشانه های تصویری تامتن، تهران، نشر مرکز

۲- احمدی، ب،۱۳۶۹، باد هرجا بخواهد می وزد(اندیشه ها و فیلم های روبر برسون)، تهران، نشر فیلم

۳- احمدی، ب، ۱۳۶۸، تارکوفسکی، تهران، نشر مرکز

۴- احمدی، ب،۱۳۷۰، مقاله هایی درباره سینما، تهران، نشر مرکز

۵- فراستی، م،۱۳۷۶، هیچکاک همیشه استاد، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی حوزه هنری

۶- متز، ک،۱۳۷۶، نشانه شناسی سینما، تهران، کانون فرهنگی، علمی و هنری ایثارگران

۷- وولن، پ، ۱۳۶۹، نشانه ها و معنا در سینما، تهران، سروش

 

    

 

 

 

پانوشت:


[26][1]. Woolen.P.

[27][2] . Bergman.I.

[28][3] . Tarkovsky.A.

[29][4] .Hitchkak.A.

[30][5] . Bresson.R.

[31][6] . Eco.U.

[32][7] .Peirce.C.S.

[33][8] .Saussure.L.F.

[34][9].نقاشی، سینما و عکاسی تنها در دسته نشانه های شمایلی قرار نمی گیرند. همان طور که توضیح داده خواهد شد، بیشتر دارای وجوه نمادین و دلالت گون اند که به دسته نشانه های نمادین باز می گردند.

[35][10]  .در این مورد در فصل ۳ بحث خواهد شد.

[36][11] .نشانه شناس کارکرد گرا نیز تقسیم بندی ای از انواع نشانه ارائه داده اند که شامل: نمایه طبیعی، شمایل، نماد و نشانه است. دومورد او ل در تقسیم بندی پیرس نیز دیده می شود. نماد و نشانه نیز هر دو سویه های نیت مند دارند. با این تفاوت که در نماد سویه شمایلی نیز وجود دارد، اما نشانه به طور مطلق قراردادی است و شمایل در آن نقشی ندارد.

[37][12] . Barthes.R.

[38][13] . Metz.C.

[39][14] . پیرس معتقد بود کامل ترین نشانه ها آن هایی هستند که سه سویه شمایلی، نمایه ای و نمادین را یکجا دارند.

[40][15] . Antoniony.A.

[41][16]. Wailer.W.

[42][17] .Velze.O.

[43][18] . Yasoujir

[44][19] . Ozou

[45][20] . Eisenstein.S.

[46][21]Herman.B.

[47][22] Bach.U.S

[48][23] .Jakobson.R.

[49][24] . در مورد مولف و جایگاه آن در سینا و چالش های موجود در مورد بحث مولف در سینما در  بخش بعدی توضیح داده خواهد شد.

[50][25] . البته معمولا کارگردان ها در وحله نخست اثر خود را برای مخاطبانی از کشور خود و در زمان خود می سازند. اما در بعضی موارد بعدها گستره مخاطبان و مشخصات آنان بسیار وسیع تر می شود.

 



 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/02/27ساعت 0:4  توسط ابراهيم خانوم  | 

نشانه ها عمری به قدمت زندگی انسان دارند. بشر اولیه چنین می اندیشید که درختان،ابرها،جنگل،کوه ها وباد با او سخن می گویند، به او اخطار می دهند، تهدیدش می کنند،او را می ترسانند یا به او جرئت می دهند. اگر رعد با صدای وحشتناکی غرش کند،علامت اخطار است به آن دسته که از فرمان خدایان سرپیچی کرده اند. ما در آثار شاعران چنین چیزهایی را مشاهده می کنیم .اما آیا واقعا طبیعت سخن میگوید؟

نشانه شناسی علم جدیدی است که از نشانه ها و نمادها بحث می کند، مانند نشانه های راه ها ،نظام های علایمی، نقشه ها، نمودارها و از این قبیل.

تمام پدیده های گوناگون پیرامون ما علامت هایی به ما منتقل میکنند: ضربان نبض،حروف یک کتاب،عکس های روزنامه و… تماما علامت هستند.اما نشانه ها زیر مجموعه ای از علایم هستند. فرق نشانه با علامت دراین است که نشانه قراردادی است: دودی که از یک آتش بر می خیزد، یک علامت است که از وجود آتش خبر میدهد.اما اگر با شخصی قرار بگذاریم که این دود بر این امر دلالت داشته باشد که "همه چیز روبراه است." یا نشان دهنده ی "من اینجا هستم." باشد، دود نشانه است.

بادبان های قرمز،سیاه و سفید دلالت بر رنگ های قرمز،سیاه و سفید دارند و بس.اما وقتی تسئوس،قهرمان یونانی، با پدرش،آیگئوس،قرار گذاشت که برافراشتن بادبان سیاه در کشتی اش به معنای شکست و بادبان سفید به معنای پیروزی است،این نظام علایمی ابتدایی، یک نظام نشانه ای بود.دراینجا رنگ، دال بر چیزی بیش از رنگ بود. یعنی نشانه بود.

علامت الزاما گیرنده و فرستنده ندارد. در صورتی که نشانه همواره دارای یک فرستنده ی اطلاع و یک مخاطب است: وقتی ما دودی را در جنگل می بینیم، حدس می زنیم آتش سوزی در کار است . دود علامت آتش است اما فرستنده ای وجود ندارد.

نشانه شناسی سه نوع علامت می شناسد:

1- علامت های نمایه ای (نشانه های طبیعی) :آن دسته که هیچ گونه توافق قبلی درباره معنی شان در میان نیست: صدای خرد شدن شیشه به ما می گوید چیزی شکسته است. یا وقتی از پنجره بیرون را می نگریم و می بینیم که همه لباس ضخیم پوشیده اند، نتیجه می گیریم که هوا سرد است.

2- علامت های نسخه ای (تصویری) :آن دسته که معنی (محتوا) و صورت خارجی (لفظ) درآن شبیه به هم هستند:رد پاها- اگرچه به نظر می رسد جزء نشانه های طبیعی باشند، زیرا ما با حیوانات قرارداد نکرده ایم که ردپای آنها دال برعبورشان باشد- خصوصیت ویژه ای دارند که آنها را از نشانه های طبیعی متمایز می کند. زیرا این ردپاها در ظاهرشان نشان دهنده ی شباهتی میان خود و پنجه حیوان هستند.

3- علامت های ارتباطی (قراردادی) :این دسته به مفهوم دقیق کلمه نشانه اند. بیشتر علامت هایی که مردم به کار می گیرند،از این نوعند.علامت ( ! ) هیچ وجه اشتراکی با مفهوم خطر ندارد. با این حال ما آن را به عنوان نشانه ی خطر می فهمیم.

آنچه باید یادآور شد این است که نشانه ها خارج از نظام نشانه ای شان معنایی ندارند. علامت ( ! ) به چه معناست ؟ از نظر یک دانش آموز به معنای علامت تعجب ، از نظر یک راننده به معنای احتیاط و از نظر یک شطرنج باز به معنای حرکت عالی است. البته همه آنها نیز حق دارند.علامت ( ! ) دارای معناهای متفاوت در نظام های نشانه ای متفاوت است.

مساله اصلی در خود نشانه و به عبارت دیگر در ظاهرخارجی آن نیست، بلکه در نظام نشانه هاست.

نظام های اشاره ای اروپاییان بسیار شبیه به هم هستند: روس ها،انگلیسی ها، فرانسوی ها و آلمانی ها وقتی شانه خود را بالا می اندازند ، منظورشان این است که " نمیدانم ". البته تفاوت هایی نیز در این نظام های نشانه ای وجود دارد: تکان دادن دست با انگشت های بسته در روسیه به معنای " خداحافظی" است، حال آنکه این عمل دربرزیل " بیا اینجا" تعبیر خواهد شد. در صورتی که در روسیه برای " بیا اینجا " کف دست را رو به بالا می گیرند و آن را به جلو و عقب تکان می دهند.

یا اینکه نشانه روس ها برای گفتن " به به " عبارتست از بلند کردن شست. همین مفهوم را فرانسوی ها به این صورت بیان می کنند که شست خود را به انگشت سبابه می چسبانند ، حلقه ای می سازند ،ان را به لب ها نزدیک می کنند و صدای بوسه درمی آورند. در برزیل نیز نرمه گوش را در میان انگشت های دست می گیرند.

نوعی دیگر از نظام نشانه ای، زبان گفتاری است. از دید نشانه شناسان ، زبان معمولی ما مانند تمام نظام های نشانه ای، نظامی است از نشانه ها که در جامعه و برای جامعه وجود دارد.

از نظر زبان شناسان جدید،این نظام نشانه هاست که موجب می شود به عنوان مثال، معنای حرف "الف" این باشد که این حرف "الف" است و نه فرضا "ب". بلکه دقیقا حرفی مشخص و عنصری ازنظام یک زبان معین است.

به عبارت دقیق تر در زبان بشر، فقط واژه ها هستند که جزء نشانه ها محسوب میشوند. حروف و آواهای زبان گفتاری (واج ها) نشانه نیستند. زیرا به تنهایی معنایی در بر ندارند. حروف، نشانه نیستند بلکه تنها تکه هایی هستند که نشانه ها از آنها ساخته می شوند. یلمسلف،دانشمند دانمارکی، می گوید: " زبان آن چنان ساخته شده است که به کمک اجزا و توسط تعداد بی شماری ترکیب، شخص می تواند تعداد کثیری نشانه بسازد."

 

خلاصه آنکه نشانه شناسی یک رشته علمی مرکب از رشته های گوناگون است که به رغم جوانی اش،موضوع مورد مطالعه اش به قدمت عمر بشر است و وظیفه نشانه شناسان عبارتست ازپیدا کردن قوانین یک زبان که در صورت به کار بردن آن قوانین یک متن بدست آید.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/02/26ساعت 10:0  توسط ابراهيم خانوم  | 

من خواب دیده ام که کسی می آید، کسی دیگر ، کسی بهتر کسی که مثل هیچ کسی نیست و صورتش از صورت امام زمان هم روشنتر است و همه چیز را قسمت می کند، نان را قسمت می کند و … وسهم ما راهم می دهد .                                                             

کسی می آید                                                                     

 

مردی که به تایید حکومت اسلامی در روزهای هیجانزده پس از انقلاب رای غالب مردم را می گیردو به حیله تلخ وقایعی که امروز در مه آلود هزاران روایت ،به خشم من و تو ، به هیات زنی روبنده پوش ، خاک ایران را ترک می کند…                                                 

کسی می آید                                                                   

مردی که هشت سال در وقفه پریشان حال نان و آزادی ،روزهای بعد از انقلاب ، روزهای جنگ، روزهای بعد از جنگ بر مسند آرای مردم می نشیند ، مردی که هیچ کس زبان به محکومیت ،رسوایی و فساد او در تلاطم نفسگیر دهه 60 نمی گشاید.مردی که زمزمه حلقه های گمنام قتلهایی آشنا ،دنباله شنل سرخرنگ رسانه اش را می گیرد …مردی که افشای اسناد مالی خانوادگی اش ،اوراق قضاوت دادگاه میکونوس ، سایه بر حیثیت انقلابی اش می اندازد…

کسی می آید                                                                      

مردی که آمدنش در باران ،نازخندترانه های "باز باران با ترانه"ی روزان ابری 20 میلیون ایرانی می شود ،مردی که نیاز شادمانه هزاران امید به ضریح شعارهای شیک و جهانی ، فصل تازه ای از اعتماد یک ملت را می گشاید… مردی که از پس هشت سال تصدی نفسگیر ، از پشت غبار آلود هزاران نگفته ،نشنیده ،گلایه و شکوه ،به فریاد سرخرنگ از طعم آزادی در حال مطالبه مردی گوش می سپاردکه بت شکسته خود رانمی خواهند…                               

کسی می آید                                                                     

مردی که در خلوت کوچه های تاریخ دلزدگی مردم ،رای به آخرین کرسی مجلس ششم می آورد، در تبسم معنیداربه زمانه ای که روزی فریاد زنده باد سر می کشد و روزی مرده باد نثار قهرمانهای در ذهن پرورده خود می کند…مردمی که آهسته از کنار پسند دموکرات حاصل از آبشخور 20 سال پستی و بلندی سیاسی …آرام آرام به سمت تجربه 72 ساله مردی آشنا به هیجانهای زودگذر زمانه، می روند.مردمی که آهسته از کنار علایق سیاسی چون حکومت عدل احمد نژاد ، پیش برنامه سازمان امر به معروف و نهی از منکر لاریجانی ، تجسم صبر به سرآمده قالیباف در نامه سران سپاه به رهبر انقلاب در دوره ریاست جمهوری خاتمی و         غیره می گذرند . مردمی که همواره در رویای کسی هستند که می آید …مردمی که در آشفته        بازار روزگاری بس "غریب" ،"خدا را در پستوی خانه نهان کرده " پیامبری جستجو می                                                                    کنند.   

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/02/26ساعت 9:55  توسط ابراهيم خانوم  | 

نمی دانم این عادتی که می خواهم راجع به آن صحبت کنم مخصوص ایرانیان است یا فراگیرتر از آن. اما همین را می دانم که آن را در اطرافم به کرّات مشاهده کرده ام.این عادت که ما در هنگام بر عهده گرفتن مسئولیتی ، خودمان را حداقل در ابتدای امر هم که شده خوب و مسئولیت پذیر نشان میدهیم ــزیرا میدانیم حساسیت هاهمان ابتدا وجود دارد و سپس کم میشود و بعد هیچ میشود ــو انصافا هم خوب از پس ابتدای هر چیز بر می آییم.اما کم کم که می گذرد و حساسیت ها کاهش می یابد،مسئولیت پذیری ما هم کاهش می یابد. اما نباید نا شکری کنیم.چرا که در شرایط جبری انتخاب "بد" عاقلانه تر از "بدتر" است. آن "بدتر" در اینجا این است که حتی سعی نکنیم در ابتدا و شروع کاری که به ما محول می شود هم خود را خوب نشان دهیم و اصلا هم برایمان مهم نباشد که حساسیتی وجود دارد یا نه. و اصلا هم دغدغه این را نداشته باشیم که کار به خوبی پیش می رود یا نه. و اصلا هم به این فکر نکنیم که از پس این کار برمی آییم یا نه. جریان اختصاص تعداد کمی از سینماهای شهر تهران به پخش فیلم های خاص ،همان "بدتر" مورد نظر است. زمان زیادی از تصویب این طرح که "سینماهای اسمان باز" نامیده شده، نمی گذرد و هدف از اجرای ان ظاهرا این بود که فیلمهای با مخاطب خاص که در میان عوام از استقبال چندانی بهره مند نمی شوند، در سینماهای به خصوصی به نمایش گذاشته شوند تا هم مخاطبان اینگونه فیلم ها از دیدن فیلم مورد نظرشان محروم نشوند و هم سازندگان فیلم به مقصود خود نائل آیند. به عبارت دیگر نه سیخ بسوزد نه کباب. اما آنچه که در ابتدا شاهد آن بودیم،این بود که هم سیخ می سوخت هم کباب.آنچه مطرح می شد،اختصاص سینماهای به خصوص برای نمایش فیلم های خاص بود و انچه دیده می شد سرگردانی و بلا تکلیفی اینگونه فیلم ها بود.چرا که سالن های سینمایی به آنها اختصاص نمی یافت. این طرح با اکران فیلم "رقص در غبار" آغاز ولی با وقفه ای یکساله مواجه شد و در این میان خیل فیلم هایی بود که به دلیل برنامه ی نا مناسب خاک می خوردند.ضمن انکه سالن های سینمایی هم که خود را بابت نمایش این فیلم ها مغبون می دیدند،رغبتی نسبت به انجام این کار نشان نمی دادند.عوض شدن پی در پی سالن هایی که برای این منظور در نظر گرفته میشد، از بی برنامگی و اغتشاش در این طرح حکایت می کرد. اما از آذر 83 این گروه مجددا فعالیت خود را با مدیریت "سید ضیاء هاشمی " آغاز کرد. سینماهای "فرهنگ2" ، "ایران2" ، "فلسطین2" نمایش گر این فیلم ها شدند و شیوه تبلیغاتی متفاوت برای این نوع فیلمها و همچنین زمان اکران دو هفته ای برای آنها در نظر گرفته شد. آنچه واضح است ،اینکه از سویی سرگذشت "نمایش فیلمهای با مخاطب خاص در سینماهای به خصوص" اگرچه وضعیت بهتری نسبت به "نمایش فیلمهای خارجی درسینماهای به خصوص" و همچنین "نمایش فیلمهای کوتاه در سینماهای به خصوص" دارد،اما باز هم چگونگی و کیفیت آن جای تامل دارد. از سوی دیگر در شرایطی که سینماهای اکران کننده فیلم های خارجی به درستی تغذیه نمی شوند و با مشکلات فراوان خرید، ورود و توزیع روبرو هستند. و در شرایطی که سینمای اکران کننده فیلم کوتاه تا کنون هیچ نشانی از فیلم کوتاه به خود ندیده است، وضعیت گروه سینمایی اسمان بازکه بیشتر ازیک سال از عمر آن نمیگذرد،امیدوارکننده تر به نظر می رسد. در این کساد و بی رونقی سینمای ایران در میان مردم، سهل انگاری مسوولان امر در تعهدات و وظایف خود نسبت به اکران فیلم های خاص ، اولا از دست دادن مخاطب خاص و در نتیجه کاهش بیشتر مخاطبان سینما را به همراه دارد . ثانیا دلسردی و دلزدگی سینماگران و فیلمسازان در ساختن فیلم هایی که از درونیات و دغدغه های فردی انها سرچشمه می گیرد را موجب می شود.لذا باعث خواهد شد که آنها برای ابقای خود در این عرصه، سراغ سینمای عامه پسند بروند .که نتیجه آن چیزی نخواهد بود جز در دام کلیشه افتادن. و همین کلیشه شدن فیلم ها هم ،حتی باعث دلزدگی مخاطب عام خواهد شد و به صورتی دیگر تعداد مخاطبان را کاهش خواهد داد. پس آنچه معقول و منطقی به نظر می رسد،آن است که دست اندرکاران به تعهدات خود در قبال تماشاگران علاقه مند به سینما عمل نمایند. اختصاص چند سالن سینما به فیلم های مخاطب خاص، چند سالن سینما به فیلم های خارجی و چند سالن سینما به فیلم های کوتاه و مستند گرچه به ظاهر باعث خواهد شد تا ازتعداد سالنهای سینما برای فیلم های عادی کاسته شود،اما به تماشاگران حق انتخاب میدهد و سلیقه آنها را بهبود می بخشد.شاید بتوان با این روش مردم را دوباره با سینما آشتی داد .

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/02/25ساعت 23:38  توسط ابراهيم خانوم  | 

"تک" لغتی است که ریشه در زبان فرانسه دارد و به معنای مکانی به کار میرود که برای نمایش فیلم در نظر گرفته شده."سینما تک"عنوان فیلمخانه پاریس است که از معتبرترین ومشهورترین مراکز سینمایی دنیا به شمار میرود.در ارشیو این سینما بیش از شصت هزار فیلم وجود دارد.این سینما موجودیت خود را مدیون"هانری لانگلوا"میداند که سال 1936انرا با هدف حفظ و ترمیم وتکمیل فیلمهای صامت و قدیمی پایه گذاری کرد.از ان سال به بعد سینما تک به تدریج به صورت موزه،کتابخانه و محلی برای نمایش اثارمهم تاریخ سینما درامد و فیلمسازان منتسب به جریان نوفرانسه از این مرکز به عنوان یک مدرسه سینمایی بهره بردند. در همین راستا اصطلاح سینماتک که در ابتدا به طور خاص تداعی کننده فیلمخانه پاریس بود رفته رفته به شکل عنوانی کلی برای اینگونه مجموعه های سینمایی درامد.تعریف ارایه شده از سینماتک در همه جای دنیا به مجموعه ای گفته میشود که اثار ارزشمند سینما را همچون دیگر اثار واشیاء هنری که هریک برای خود مکانی برای ارائه دارند،به علاقه مندان معرفی میکنند و لذا مقایسه این مکان با یک سینمای معمولی در شهر مقایسه ای نادرست است ،همچنین مقایسه برنامه های ان. رویکرد این کانون در همه جای جهانبه سینما و نمایش فیلمها و برگزاری جلسات یک رویکرد هنریست و عموما فیلمهایی نمایش داده میشوند که در مناسبات تجاری فرصتی برای اکران نمی یابند مانند نمایش فیلمهای کوتاه،مستند یا اثار اوانگاردها. در ایران در سالهای نخستین پس از انقلاب فیلمهایی به کوشش فردی به نام "جمال اقا محمد"در سالن سینماتک به نمایش در امد.اما این فعالیت بعد از مدتی متوقف شد و سالن سینماتک مدتها خالی و بلا استفاده ماند.در پاییز سال 1377،پس از روی کار امدن سید محمد خاتمی وتغییرات پس از دوم خرداد واعمال مدیریت های جدید به دستور سید عطاءالله مهاجرانی وزیر ارشاد وقت،سینما تک مجددا احیا شد و فعالیت های مجدد خود را با هدف نمایش فیلمهای تاریخ سینمای ایران و جهان و برگزاری جلسات بحث و گفتگو در خصوص مباحث مختلف سینما اغاز کرد و با محور قرار دادن شناخت سینمای فرهنگی به عنوان یکی از فراگیرترین هنرهای عصر حاضر،زمینه را برای وسیع تر شدن این شناخت فراهم اورد. البته علاوه بر سینماتک،"فیلمخانه ملی ایران" سالهاست که در این زمینه فعالیت دارد.اما تفاوت سینماتک با فیلمخانه در برگزاری نمایش فیلمهایی است که ورود به جلسات ان قید و شرطی ندارد در حالیکه فیلمخانه مختص دست اندرکاران و دانشجویان حوزه های مرتبط با هنرهای نمایشی است.سینماتک به طور متمرکز بر اثار یک فیلمساز و کشور عمل میکند حال انکه فیلمخانه تنها هفته ای یک روز در سالن سینما صحرا که یک سالن سینمای عادیست اقدام به برگزاری جلسات نمایش فیلم میکند و اختلاف سوم انکه در سینماتک برنامه های جانبی ،سخنرانیها،حضور مهمانان،نشست های مطبوعاتی وجلسات پرسش و پاسخ جزء لا ینفک نمایش به حساب میایند اما فیلمخانه صرفا برای نمایش است. اما چیزی که در فضای روشنگرانه سینماتک ازاردهنده است،کوتاه شدن اندک و گاهی بیش از اندک بعضی از فیلمهای نمایش داده شده ،است.در حالیکه میدانیم هیچ نمایی از شاهکارهای سینمایی زائد نیست و میدانیم بعضی صحنه ها هم به سبب شرع و عرف ما قابل نمایش نیستند،با وجود این بعضی از این کاستنها چنان ضربه ای به فیلم زده است که بی احترامی اشکار به فیلمساز و توهین به شعور تماشاگر است.مثلا صحنه اساسی و مهم "قتل در حمام" فیلم "روانی" هیچکاک از مواردیست که جرح شده است.کسی که برای یکبار هم این فیلم را دیده باشد،متوجه میشود که این فیلم بدون ان صحنه ناقص است و ان تماشاگر علاقمند به سینما هم که برای اولین بار در سینماتک موفق به تماشای فیلم شده و بی خبر از همه جاست،سینمای هیچکاک را تمام شده میداند و مردد میماند که چرا اینقدر از سینمای هیچکاک تعریف میشود! در سینمایی که ادعای نمایش اثار سینمای کلاسیک را دارد و عنوان قدرتمند سینماتک را یدک میکشد،اینگونه جرح و تعدیل ها نپذیرفتنی است.و کسانیکه همچنان علیرغم این کاستی ها در اینجا حضور می یابند با این استدلال است که" دیدن یک فیلم ارزشمند با همین حذف ها به اصلا ندیدن ان می ارزد."ضمن انکه به ارزش دیدن اینگونه فیلمها بر پرده نقره ای سینما به خوبی واقفند و ان را به نسخه های وی.سی.دی و وی.اچ.اس ان ترجیح می دهند. سینماتک ایران که در طول دوره هفت ساله شروع به کار مجدد خود،با اغماض،کارنامه قابل قبولی از نمایش فیلمهای مطرح و درخشان تاریخ سینمای جهان دارد،از معدود مکانهایی است که یاد فیلمهای خوب اما مهجور سینمای ایران رانیز که برای همیشه پرونده انها در نمایش عمومی داخلی بسته شده را زنده نگه میدارد.به عنوان مثال فیلمهایی از قبیل "اخرین دیدار با ایران دفتری" و "این فیلمها رو به کی نشون میدین؟" از جمله فیلمهای گمنام "رخشان بنی اعتماد" هستند که در این دوره سینماتک نمایش داده میشوند. در شرایطی که سینما در ایران مهجور است و فیلمهای مهجور سینمای ایران در این میدانگاه دیگر به فراموشی سپرده شده اندفسینماتک محل بسیار خوبیست برای ان دسته از علاقمندان به سینما که به دنبال دیدن فیلم خوب و به دنبال کشف فیلمهای بر باد رفته ای هستند که فقط نامی از انها در کتابهای تاریخ سینما دیده میشود. ***** منابع: ـــ ویژه نامه سینماتک،شماره دو ـــ روزنامه بانی فیلم ـــ مجله فیلم،شماره 313

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/02/25ساعت 23:36  توسط ابراهيم خانوم  | 

جعبه های شکیل طلق با روبان قرمز، خرسهای کوچک و بزرگ قهوه ای رادر آغوش گرفته اند...بادکنهای قرمز به شکل قلب ...بسته های رنگارنگ شکلات ...بوی خنک ادکلن دخترها و پسرهای جوانی که به خرید آمده اند ...آخرین شب سرد سال ! عبور زن میانسالی که سرش برای دیدن آویزهای براق قرمز رنگ بالا آمده...! آهسته از مغازه داری می پرسد:اینجا چه خبر است؟ پیرمرد با لبخند معنی داری جواب می دهد:جشن "ولنتاین" است. * چند سالی است که جشن غربی ولنتاین وارد عادتهای جوان کشورمان شده است،یا شاید پیش از این چند سالی که من و تو به اطرافمان دقت داریم.کسی چه می داند شاید از همان روزهایی که خط قرمز روی شادیهای سنتی و ملی من و تو کشیده شد! از همان زمان که آتش بازی چهارشنبه سوری انکار شد!همان زمان که جوانهای ما به جرم برپایی آتش و رقص شادی در آخرین سه شنبه سال بازداشت شدند،همان زمان که ترقه در خفای کوچه ها ،صحنه خیابانها در سالروز یک جشن ملی را ،تبدیل به میدان جنگ کرد. یا شاید این بازی جدید ولنتاین از زمانی آغاز شد که جوان امروزی ایرانی از میان حیاط خلوت سنتهای باقیمانده ایرانی،بهانه ای جذاب برای بروز شادی اش نیافت.از همان زمانی که سیستم حکومتی جز مراسم مذهبی شادباش و گرامیداشت مصیبت چیزی به سرمایه خاطراتش اضافه نکرد!راستی آیا فرهنگ کهن و باستانی ایرانی که همه ما به قدمت 8هزار ساله اش می بالیم، حرفی برای زمزمه های دلتنگی جوان ما ، جوانی از دست رفته یا در حال از بین رفتن من و تو ندارد؟! ** مطالعه تاریخ ایران باستان نشان می دهد کارنامه جشنهای سنتی آریایی پر است از بهانه های زیبا، دلنشین و پر معنی برای شاد بودن: جشن نوروز ، جشن سده ، مهرگان ، آذرگان ، جشنهای گاه انبارهای شش گانه و ...و تاریخ هر یک از این جشنها خود کتابی چند جلدی است که در این مجال نمی گنجد.اما در این میان جشنی با ابهت اما مهجور و از یادها رفته ، به چشم می خورد که طرح داستان آن بی ارتباط با نغمه آزردگی از این ساز غربی نیست! نیاکان ما ملتی شریف بودند که برای تمام آفریده های خداوند احترام قائل بودند . روز پنجم در ماه اسفند "سپندارمزد" نامیده می شدکه به معنی روز زمین بود. ایرانیان احترام خاصی برای زمین قائل بودند،از آنجا که زمین محل زایش،محبت و سخاوت است و تمام آفریده ها را در خود جا داده و فروتنانه در خدمت همه است. ایرانیان این روز را روز ستایش از مقام زنان ،تنها نماد انسانی محبت دانسته اند.زن که چشمه لایزال محبت است و هیچگاه از عشق ورزیدن باز نمی ماند.در این روز مردان به همسران خود هدیه می دادند تا از مقام آنها تجلیل کنند!هدیه دادن سنتی بود تا مردان از یاد نبرند چقدر مدیون محبت زنانند. *** امروز که"سپندارمزد" در زیر غبار غفلت متولیان فرهنگی این مرز و بوم از یادها رفته و تبدیل به یکی از عتیقه های ایرانی شده،چرا متعجب به ظاهر آراسته از روبانهای قرمز ولنتاین می نگریم که این نتیجه طبیعی سهل انگاری فرهنگی و عرق ملی ماست!جوان به تبع روح نوخواه و پر نشاطش به جستجوی بهانه هایی برای نشان دادن نیروی جوانی و عشق به مونسش است. ولنتاین با سنت هدیه دادن به همسر یا شریک آینده یا دوست صمیمی از هر جا بخواهد سر می رسد وآنها را شیفته می کند.شیفتگی و جوانی که می توانست در جشن باستانی ایرانی تعریف شود.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/02/25ساعت 23:30  توسط ابراهيم خانوم  | 

ایدز بیماری ویروسی عفونی است که در اثر ابتلا به آن سیستم دفاعی بدن مختل شده و بیمار در مقابل انواع عفونتها و سرطانها بی دفاع می شود. این بیماری که به سرعت در حال گسترش است،همه افراد را بدون در نظر گرفتن جنسیت،منطقه جغرافیایی یا گرایش جنسی مورد حمله قرار می دهد. اگر چه این بیماری در میان گروه های پرخطر از جمله مردانی که با مردان دیگر آمیزش جنسی دارند ،تزریق کنندگان مواد مخدر و نیز تنفروشان ، متمرکز است(فرصتی در بحران،ص 1381،9 اما این بدان معنا نیست که افراد از گروه های دیگر انسانی از خطر ابتلا به آن در امانند! خطرجدی در هر دقیقه پنج جوان به ایدز مبتلا می شوند(وزارت بهداشت،ص1381،1 بر اساس آمارهای سازمان جهانی بهداشت از شروع شیوع ایدز تا کنون،حدود 63 میلیون نفر به این بیماری مبتلا شده اند و هر ساله 5 میلیون نفر به این تعداد افزوده می شود .امروزه 95% از مبتلایان به ایدز را کشورهای در حال توسعه تشکیل می دهند.این ارقام به خوبی نشانگر آن است که انتشار این ویروس با سرعتی هشدار دهنده و انفجارگونه رو به افزایش و گسترش است. سکوت محافل رسمی غفلت مسئولین حکومتی و یا عدم توزیع مناسب اطلاعات در جوامع باعث دامن زدن به اینبلای خانمانسوز شده است.ناآگاهی مردم یا اطلاعات غلط و ناقص درباره بیماری ایدز،از دلایل اصلی آن عنوان گردیده است.((در بسیاری از کشورها سیاست سکوت محافل رسمی در مورد ایدز،مردم را از دستیابی به اطلاعاتی که می تواند جان آنها را نجات دهد ،محروم ساخته است.))(عنان،ک،ص1384،9) بررسیهای انجام گرفته بر روی کشورهای جهان تحقیقات انجام شده از سوی سازمان جهانی بهداشت نشان می دهد بسیاری از افراد جهان،درباره راه های انتقال ویروس ایدز اطلاع چندانی ندارند.این تحقیقات که بیشتربر روی زنان –که 5/3 برابر بیش از مردان در معرض ابتلا به ایدز قرار می گیرند-انجام شده ،نشان می دهد که به طور متوسط 67 درصد از جوامع شرق و جنوب آفریقا،85درصد از مردم غرب و مرکز آفریقا، 65درصد از مردم شرق آسیا و اقیانوس آرام،94 درصد از مردم کشورهای اروچای مرکزی و شرقی و 55 درصد از مردم آمریکای لاتین و کارائیب ،تصورات نادرست از عفونت ایدز دارند یا درباره این بیماری هیچگاه چیزی نشنیده اند.(یونیسف،ص9 2001-1999) برخورد جوامع با مسائل جنسی سرپوش گذاشتن،بی تفاوت رد شدن یا انکار مشکلات ناشی از روابط جنسی در جوامع هدف ،خصوصا کشورهای مذهبی از این دست،مسئله مهمی است که کمتر کسی اهمیت آن را درک می کند.این در حالیست که واقعیت در حال شکلگیری، بسیار فراتر از اما و اگرها و بایدها و نبایدهای شرعی و سنتی است . اگر چه در دو دهه گذشته بیشتر مبتلایان به ایدزاز طریق مواد مخدر و تزریق ،آلوده شده اند اما نباید از نظر دور داشت که ریسک ابتلا از طریق روابط جنسی چر خطر بیشتر است.هر چند ابعاد این بحران آنقدر پیچیده است که نمی توان با اطمینان از آمار دقیق آن سخن گفت اما محققان معتقدند در طول دو سال گذشته روابط جنسی بیشترین ریسک ابتلا را به همراه داشته است.از آنجا که اطلاعات جنسی سرازیر شده در جوامع نیز نه تنها کافی نیست بلکه بعضا گمراه کننده و تشدید کننده اعمال پر خطرند ((متاسفانه بسیاری از نوجوانان از طریق دوستان خود یا فیلمها و مطالب مبتذل درباره موضوعات جنسی کسب اطلاع می کنند. آنان هرگزدراینباره با کسی خصوصا بزرگسالن صحبت نمی کنند یا اغلب مورد بی اعتنایی قرار می گیرند یا به آنان گفته می شود مانند یک مرد رفتار کن!بدون آنکه گفته شود معنای مردانگی چیست!(اونازنیا،ک ،ص 1381،9 جهالت ،تعصب و کج فهمی خود را به نیازهای طبیعی آدمی را ذر زیر سایه کلماتی کلیشه ای پنهان می سازند. گروه هایی که باید مورد حمایت قرار گیرند در بسیاری از کشورها ، دختران و پسران مجرد ، حتی پیش از رسیدن به سن 15 سالگی فعالیت جنسی خود را آغاز می کنند.در بسیاری از کشورها نوجوانانی که در سنین پایین ،فعالیت جنسی خود را آغاز می کنندبه احتمال زیاد با شرکای جنسی متعدد و پر خطر رابطه دارند و احتمال استفاده از وسایل پیشگیری کننده در آنها بسیار کم است. گروه دیگر نیز جوانان درگیر کسب درآمدهای نامشروع از فعالیتهای جنسی هستند.کودکان خیابانی و یا بچه هاییکه برای تامین خرج تحصیل به این کار تن می دهندو هغلب از روشهای کاهش خطرابتلا به ایدز طی روابط جنسی اطلاعی ندارند.آسیبپذیری دختران را نیز باید بیش از دیگر گروه ها دانست چرا که آمار نشان می دهد اولین رابطه جنسی آنها از روی میل نبوده و به زور مجبور شده اند.در بسیاری از کشورهای جهان سوم دختراناولین تجربه های جنسی خود رابا نزدیکترین افراد خانواده ،فامیل یا آشنایان خود دارند و این در حالیست که سوءاستفاده از این کودکان به شدت مخفی نگه داشته می شود و در زمانهی بعد به حهل خود رها می شوند.کودکانی که چاره ای جز تامین خود از این راه ندارند! گروه دیگر نیزکه به نظر می رسد هیچ آمار دقیقی در کشورهای جهان سوم ندارند، مردان جوانی هستند که با مردان دیگر رابطه جنسی دارند و خطر ابتلا به عفونت از این طریق بسیار زیاد است.ننگ اجتماعی داشتن این ارتباط نیز باعث می شود این افراد رابطه خود راپنهان سازند و در نتیجه نمی توانندبه اطلاعات مورد نیاز دسترسی داشته باشند.(ترانسوژن،ص9،1381) چه باید کرد اما با این توصیفات چه می توان کرد ؟ به نظر می رسد قبل از هر چیز ناگزیر از شکستن سنت هستیم.از آنجا که مسائل جنسی جزء خطوط قرمز اغلب فرهنگهای زمان ماست،گفتگو در این مورد ،شرم آور به نظر می رسداما باید به ننگ این شرم خاتمه داد.رهبران ملی باید سکوت را بشکنند. روسای جمهور و افراد با نفوذ باید شهامت داشته باشند تا علنا و بی هیچ قضاوتی درباره تمایلات جنسی نوجوانان ،خشونت علیه زنان و دختران و اعتیاد به مواد مخدر سخن بگویند. همچنین دانش و اطلاعات باید به طور دقیق و بدون سانسور در اختیار جوانان قرار گیرد.همچنین رسانه های گروهی ،سلاحی قدرتمند برای مبارزه با ایدز هستند.رسانه ها می توانند در میان جوانان اطلاعاتی از قبیل الفبای پیشگیری را منتشر کنندو می توانند از عهده برخی مسائل دشوار بر آیند.از جمله اینکه چطور می توان با دست درازیهای ناخواسته مبارزه کرد،درباره استفاده از وسایل پیشگیری صحبت کرد .از مسایلی که باید در یک جامعه مدنی بیاموزیم این است که حقوق جوانان را به رسمیت بشناسیم/آنها حق دارند درباره مسایل جنسی،بیماری ایدز ،راه های محافظت از خود دربرابر آن بدانند.آنها حق دارند بدانند اگر آلوده اند در کجا می توانند از حمایتهای پزشکی و معنوی برخوردار شوند .آنها باید بدانند چه حق و حقوقی برخوردارند و چگونه می توانند آن را مطالبه کنند.
+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/02/25ساعت 23:27  توسط ابراهيم خانوم  | 

برای آنتوان دوسنت اگزوپری1: توی اين شلوغی ها يک گوشه آرام پيدا کرده بودم و داشتم دور و برم را نگاه می کردم که ديدم منظره ای که در آن هستم خيلی شبيه همان منظره ای است که روزی شازده کوچولو در آنجا ظاهر شد و دوباره ناپديد شد. يکدفعه ياد شازده کوچولو افتادم و ياد حرفی که هميشه می زدی و می گفتی برای تو و هرکسی که شازده کوچولو را دوست داشته باشد هيچ چيز مهمتر از اين نيست که بداند در جايی که نمی شناسد، گوسفندی که نمی شناسد گل سرخی را خورده است يا نخورده است و ياد سرزمين خودم افتادم همان جايی که تو نمی دانی کجاست و ياد 27 خرداد و اين شلو غی ها ، داشتم فکر می کردم چه کسی بهتر از تو که برايت از گلهای اينجا بنويسم که يکدفعه زير ستاره پسر بچه ای با موهای طلايی ديدم، هی می خنديد و به سئوالهايم جواب نمی داد، حدس زدم که کيست، شازده کوچولو بود، خيلی خوشحال شدم، ازشازده کوچولو پرسيدم چطور سرزمين مرا پيدا کرده و اينکه نگران گلهای سرخ اينجا بوده که آمده، اما شازده کوچولو هی خنديد و گفت ديگر از نگرانی برای گلهای سرخ خسته شده، آنقدر که فکر کرده چرا گلها خار می سازند در حاليکه با وجود خارها بازهم گوسفندها آنها را می خورند.شازده کوچولو می گفت در ستاره اش فقط يک گل سرخ معمولی داشته و فکر کرده با آن يک گل سرخ معمولی شاهزاده بزرگی به حساب نمی آيد، به همين خاطر به زمين آمده و به سرزمين من تا هر چه زودتر دست به کار شود چون دوست دارد حاکم با شد و می گفت راه حلش را هم پيدا کرده، راه حلش اهلی کردن است و اهلی کردن يعنی اينکه کسی را مجبور کنی که تو را دوست داشته باشد و تازه راه حلهای ديگری هم بلد است و آنها را از همان هفت ستاره ای که قبلاً به آنها سر زده بود ياد گرفته و حتم داشت که توی سرزمين من پيروز می شود. شازده کوچولو می گفت وقتی که به ستاره حاکم فکر می کرده فهميده حاکم شدن کار سختی نيست،هميشه يک نفر هست که فکر می کند می تواند حاکم شودو حاکم می شودو بعد هم همهء مردم به چشمش رعيت می شوند. شازده کوچولو از ستاره خودپسندی هم ياد گرفته بود که خودپسندی خيلی لذت بخش است، به همين خاطر از خودش خوشش آمده بود و فهميده بود که بهتر از خودش هيچ کس برای حاکم شدن وجود ندارد. از ستاره سوم همان آدم خوشگذران هم ياد گرفته. بود که آدم نبايد هيچ وقت شرمنده شود و از اشتباه کردن بترسد چون هر کسی حتماً اشتباه می کند پس اشتباهش اولش به اشتباه دومش در. از تاجر پيشهء ستاره چهارم هم ياد گرفته بود که مالک گل بودن به درد نمی خورد و آدم بايد مالک چيزها ی واقعی باشد مثلا مالک چند تا آدم و تازه فهميده بود اصلا مهم نيست که آدم به درد چيز هايی بخورد که مالک آنها ست، مهم اين است که آ نها به درد مالکشان بخورند. تازه شازده کوچولو به ستاره فانوس افروز هم فکر کرده بود و می گفت آدم اگر بخواهد فانوس اين همه آدم را خاموش وروشن کند فايده ندارد چون هم از پا در می آيد وهم وقتی برای خودش نمی ماند. شازده کوچولو به ستاره جغرافی دان هم فکر کرده بود و می گفت کاشفها بايد به دنبال شغل جديدی بروند چون ديگر چيزی برای کشف کردن باقی نمانده است و اصلاً همه دردسرها از کشف کردن شروع شده و اينقدر کاشفان سرزمين های مختلفی را کشف کرده اند که حاکمان الان نمی دانند با اين همه سرزمين چه بکنند و حاکمان را هم در دردسر انداخته اند وبعد هم فهميده بود مقام کسی که می خواهد مالک چند تا آدم باشد مثل مقام جغرافی دان بالا تر از آن است که دوره بيفتد بلکه بايد در اتاقش بنشيندو کاشفان را اينطرف وآنطرف بفرستدو بعد از آنها سوال کند و همه چيزهايی را که ديده اندغير از گلها را يادداشت کند ،چونکه گلها فانيند. شازده کوچولو آخر سر هم به ستاره زمين فکر کرده بود. آنتوان عزيز نمی دانم چه اتفاقی می افتد به محض اينکه معلوم شود خبرت می کنم، راستی اگر شازده کوچولو در سرزمين من پيروز نشود تو فکر می کنی بعد از اينجا به کدام سرزمين می رود. من که فکر می کنم اين مسئله اهميتی ندارد، از اين به بعد برای هر کسی که شازده کوچولو را دوست ندارد با اهميت ترين چيز دنيا اين است که چرا گلها خار می سازند در حاليکه اين خارها به دردشان نمی خورد و با وجود خارها بازهم گوسفندها آنها رامی خورند. 1.نويسنده کتاب شازده کوچولو

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/02/25ساعت 23:13  توسط ابراهيم خانوم  | 

25خرداد:هی آدامسش را از دهانش بيرون مي آورد ، می گرفت دستش ، نگاهش می کرد و دوباره می گذاشت توی دهانش و بدجور می جويد. يکدفعه کلافه شدم،گفتم:"من نگرانم، دارم فکر می کنم کسی که انتخاب می شه ، می خواد چه کار کنه ، آن وقت تو هی اينجوری آدامس بجو ،خب ؟" خنديد و گفت :"آخه نمی دونی که ، من دقيقا همين کاری را می کنم که ايشون قراره بکنه". پرسيدم :"يعنی چی؟" گفت:"يعنی اينکه آدامسو می جويی ،شيرينيش که تموم شد ، می ندازيش بيرون ." بعد هم آدامسش را انداخت بيرون .

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/02/25ساعت 22:56  توسط ابراهيم خانوم  | 

26 خرداد:دل شب بود، با دوستانم نشسته بوديم، دلم می خواست آوازی بلد بودم تا با هم دسته جمعی می خوانديم و دلهايمان را بيشتر با هم يکی می کرديم، آوازی که حتی اگر وزن و قافيه هم نداشته باشد اما "سفيد" باشد و قبل از ما کسی آن را دسته جمعی نخوانده باشد که يکدفعه ياد شعر معروف "شباهت جايزه نوبل و 27 خرداد" افتادم: بعضی ها گرسنه اند "يک نفر" رمان بينوايان را می نويسد تو هر شب آن را می خوانی و چشمهايت گرم می شود رمان بينوايان چشم همه را می گيرد و شاهکار می شود "يک نفر" نوبل می گيرد و حالا همه منتظرند تا "يک نفر" بينوايان ديگری بنويسد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/02/25ساعت 22:53  توسط ابراهيم خانوم  | 

27 خرداد:صبح هنوز آفتاب نزده چيزی در سرم زنگ می زند، چيزی که زودتر از من از خواب بيدار شده ،در رگهايم تير می کشد و به کف دستهايم می رسد، آن را در مشت می گيرم و قبل از اينکه به خيابان بروم، در جيبم می گذارمش، پای صندوق می رسم ،دستم را در جيب ديگرم می برم، بيرونش می آورم و سکه 25 تومانی را در صندوق صدقات می اندازم.
+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/02/25ساعت 22:51  توسط ابراهيم خانوم  | 

سوار تاکسی می شويد. جايتان تنگ است. راحت نيستيد. به نظر می رسد آقايی که کنار دست شما نشسته است، مقصر است. از او می خواهيد که کمی آن طرفتر بنشيند. ناگهان عصباتی می شود:"خانم! نمی بينيد جا نيست؟! کجا بروم؟ اصلاً شما خانمها حساسيت داريد، خيلی ناراحتيد سوار تاکسی نشويد..."."آقای مزاحم" بی آنکه به شما اجازه صحبت کردن بدهد، قيافه حق به جانبی می گيرد و پشت سر هم حرف می زند،وقتی که می بينيد "آقای مزاحم" آن طرفتر نمی رود، ناچاريد کيف دستی تان را بين خودتان و او بگذاريد تا راحت بنشيند. اين بار صدای "آقای مزاحم" بالاتر می رود: "خانم! اين کيف را برداريد! نمی بينيد جا تنگ است؟ اصلاً شما خانمها را نبايد سوار تاکسی کنند!". از تاکسی پياده می شويد. تصميم می گيريد از اين به بعد از اتوبوس برای رفت و آمد استفاده کنيد تا در جوار خانمها بنشينيد! همين کار را هم می کنيد. برای طی مسير بعدی از اتوبوس استفاده می کنيد. سوار اتوبوس می شويد. آقايی در قسمت مردانه اتوبوس، به جای اينکه پشتش به شما باشد و رويش به خيابان، رويش به خانمهاست و پشتش هم به آقايان و هم به خيابان! "آقای مزاحم" چشم از خانمها بر نمی دارد، پنج دقيقه،ده دقيقه، يک ربع ، بيش از نيم ساعت گذشته است و چشم او مرتب اين طرف و آن طرف می چرخد و هيچ يک از خانمها جرئت نمی کند حرفی بزند. در حالی که همه يا خودشان را می خورند و يا دو نفری در گوش يکديگر در حال گله کردن از دست بعضی از اين "آقايان مزاحم" هستند. از خودتان می پرسيد:به راستی چرا ؟چرا هيچ زنی جرئت نمی کند به "آقای مزاحم" چيزی بگويد؟ آيا اين عرف جامعه است که در مقابل "آقای مزاحم " سکوت می کند و از زنان می خواهد که نسبت به اين گونه " بی هنجاری "ها بی تفاوت باشند، تحمل کنند و اهميت ندهند و آيا رابطه قدرت بين زنان و مردان به گونه ای است که به زنان اجازه نمی دهد از حقوق مسلم خود دفاع کنند و با کسی که به تماميت فردی و به شأن انسانی آنها دست اندازی و توهين می کند، تا شايد "لذت ببرد"، مقابله کنند و آنان را از مقابله می ترساند؟ "براون ميلر" معتقد است که از يک جهت، همه زنان قربانيان تجاوز هستند، حتی زنانی که هرگز مورد تجاوز قرار نگرفته اند، دچار اضطرابهايی مشابه زنانی که مورد تجاوز واقع شده اند، می شوند.همچنين وی اعتقاد دارد تجاوز جنسی، جزئی از "يک نظام تهديد مردانه" است که همه زنان را در ترس و وحشت نگاه می دارد و آنها را مجبور می سازد که محتاط باشند.1 اگرچه آزارهايی که زنان از مردان در تاکسيها و اتوبوسها می بينند، در دسته بندی تجاوز جنسی قرار نمی گيرند، اما می توان گفت، اين آزارها جزئی از نظام تهديد مردانه هستند و منجر به اضطراب و ترس زنان می شوند و آنان را وادار می کنند که هنگام استفاده از وسايل حمل و نقل عمومی، محتاط باشند و ساکت بمانند. "اميل دورکيم" يکی ديگر از جامعه شناسان نيز معتقد است، "بی هنجاری" هنگامی به وجود می آيد که معيارهای روشنی برای راهنمايی رفتار افراد وجود نداشته باشد.2 اما در اين رابطه می توان گفت برخلاف آنچه در نگاه اول به نظر می رسد، معيارهای روشنی برای راهنمايی رفتار افراد در اين بخش از زندگی اجتماعی وجود دارد و تا حد زيادی اين معيارها با توجه به نظام ارزشی حاکم در محيط روابط مرد و زن، مشخص می شود.اما با وجود تمام توصيه های اخلاقی در مورد نوع برخورد مردان نسبت به زنان، به نظر می رسد که آموزشهای مناسب به ويژه هنگام اجتماعی شدن صورت نمی گيرد. با توجه به اينکه رفتارها و هنجارهای اجتماعی توسط خانواده، همسالان يا دوستان و همچنين توسط رسانه های همگانی آموخته می شود و در حقيقت همه ما از اين طريق اجتماعی می شويم، آيا نمی توان به اين نتيجه رسيد که به خصوص خانوادهها و مدارس در آموزش رفتارهای مناسب به افراد، در اين بخش از زندگی اجتماعی، کوتاهی کرده اند؟ و اينکه برای جبران اين کوتاهی ها چه بايد کرد؟ چه هنگام و چگونه ضريب حمايتی از زنان افزايش خواهد يافت؟ مسلما اين امر محقق نخواهد شد، مگر اينکه پيش از همه ، هر زنی از خود حمايت کند، با ترس درونی خويش، عرف جامعه و نظام تهديد مردانه "آقای مزاحم" مبارزه کند، اين گونه آزارها را تحمل نکرده، بی اهميت نباشد. و همچنين از آنجايی که اين اتفاقات، دور از چشم کانونهای حمايتی اجتماع رخ می دهد، در هنگام برخورد با "آقای مزاحم"، تنها از مسافران و راننده تاکسی يا اتوبوس می توان انتظار حمايت داشت و اين حمايت هنگامی صورت می پذيرد که همه ما به عنوان مسافر و يا راننده، نسبت به زناني که مورد مزاحمت قرار می گيرند، بی تفاوت نباشيم و از آنان حمايت کنيم، تا با اين ترتيب، بتوانيم اميدوار باشيم "آقای مزاحم" از عواقب ايجاد مزاحمت بترسد و همه زنان با خيال آسوده، سوار تاکسی و اتوبوس شوند. گيدنز، آنتونی ،جامعه شناسی گيدنز ،ترجمه ی منوچهر صبوری،تهران،نشر نی،1381،ص204. 2.همان،ص140.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/02/25ساعت 22:27  توسط ابراهيم خانوم  | 

سانتى مانتاليسم ماهى هاى قرمز• مهرى حقانى-روزنامه ايران-9/1/1384

 

 

پيش درآمد هفت سين هاى خانگى ، گسترده ترين سفره نوروزانه ايرانى ، اسفندماه در خيابانهاى شهرهاى ايران، گسترده ترين خوان خود را مى گسترد، از هفته هاى آغازين اسفند، ماهى ، سبزه و گلدان هاى سنبل و لاله در هر پياده رو و رهگذرى چيده شده است. بنابراين چون نم بارانى كه بوى خوش خاك را بيدار مى كند، اسفندماه نيز چون تلنگرى است كه به طبل كهن و هنوز زنده روح ايرانى مى كوبد و مى كوشد تا يك سال ديگر و يك بار ديگر هرآن چه در توان دارد از رنگ و بو و صدا ونماد را به تنها صدا كند.

در رهگذر خيابانها، پياده روها، پيشخوان مغازه ها، سبد هزينه شهروندان و اتاقها و پشت پرده هاى ايرانى و يا در دست كودكانشان جاى دهد. اين همه در هنگامه اى رخ مى دهد كه رنگ و بو و صدا و جشن و نور و نماد، هرچند رنگ باخته اما هنوز دل نباخته است.

در ميان اين سفره اسفندى و نوروز خيابانى ، تشت ها و تنگ هاى انبوهى است كه ماهى هاى قرمز را اين بار از حوضچه ها به گذرهاى شهر كشانده است. چه بسا از آن زمان كه هريك از ما چشم به سفره هفت سين هاى خانگى مان گشوده ايم ، ماهى كوچك قرمزى و گاه با جفت خويش در تنگ بلورينى يا در كاسه چينى گل قرمزى مى چرخيده است. گويا آينه اضطراب آخرين دقايق سال و شوق و چرخش نخستين دقايق سال نو را به نمايش مى گذاشته است.

هم اكنون چندسالى است كه اين ماهى قرمز به سوژه بحث انگيز حركتها، توصيه ها و حتى پيشينه شناسى هاى تاريخى، بهداشتى ما در آمده است . از چندسال گذشته برخى تشكل هاى زيست محيطى به يك سرى حركت هاى آموزشى و نمادين در آخرين روزهاى تعطيلات سال نو پرداختند كه به آزادسازى ماهى هاى قرمز به دست كودكان مى پرداخت. امسال پيش از آغاز سال نو، خيل معترضان بهداشتى و پزشكى نيز به اين خاستگاه پيوسته اند، يعنى خاستگاه حذف ماهى قرمز. مرگ ماهى هاى قرمز، كشتار ماهى ها، امكان سرايت بيماريها و ... هميشه حركت هاى زيست محيطى نشان بلوغ زندگى شهرى و شهروندى به شمار مى رفته، در اين ميان تبليغ و آموزش نخريدن ماهى قرمز به خانواده ها و كودكان مى تواند به ويژه درميان طبقه متوسط و قشر روشنفكر جامعه نيز با استقبال خوبى روبه رو شود.

گرايش روشنفكرى اين دسته از پدر و مادرها و گاه برخى انگيزش هاى احساسى و دلسوزانه تر نيز مؤيد اين نكته است.

اين همه بسيارگفته و دست كم شنيده شده، اما نهايت آن است كه حذف ماهى قرمز از سفره نوروزى ايرانى نه تنها يك حركت فرهنگى نيست كه حتى ضدفرهنگى است. بلكه در دايره اصول و چگونگى رعايت موازين بهداشتى و زيست محيطى نيز نمى گنجد.

جوش و خروش و شوق زندگى هر ملتى و ميزان پايدارى آن بسته به نمادها، رنگها، سمبل هاى فرهنگى و تاريخى آن ملت است.

كمتر كسى مى تواند منكر شود كه ما در برهه اى از رنگ باختگى اين نمادها و رنگ ها به سرمى بريم، اما ناچاريم اگر به نيش دندان هم شده است اسطوره ها و سمبل هاى خود را به نسل بعدى آموزش دهيم، حتى آنها كه حاصل آميزش يا سوغات نيكوى فرهنگ هاى ديگر است كه به هررو رنگ ايرانى گرفته است.

موجود سرزنده اى كه با زندگى بخش ترين رنگ جعبه هاى مدادرنگى كودكانمان؛ يعنى قرمز در يك تنگ آب مى رقصد و مى چرخد، ازچند هفته مانده به عيد، شوق و ذوق را چه دركودكان و چه بزرگسالان مى آفريند و سرانجام به عنوان زنده ترين نماد سفره نوروزى دركنار سبزه و سنبل قرارمى گيرد؟ آيا كوتاهترين ديوار ايرادهاى بهداشتى و دلسوزانه محيط زيستى شده است؟

بگذريم از آنكه حداقل به بضاعت خود نيز، اشتغالزايى پرورش ماهى هاى رنگى و تزئينى را رونق مى دهد. اگر هدف، ارائه ليستى از تخلفهاى بهداشتى يا سودجويى هاى اقتصادى يا تلفات محيط زيستى باشد، آيا حذف يك نماد پوياو زنده شادى بخش و تحرك زا در باقيمانده نمادهاى روبه تحليل ايرانى، نشان از يك آسان گيرى و سانتى مانتاليسم تحليلى نيست؟

بهتر است به جاى حذف ماهى هاى قرمز از تنگ هاى عيدمان، كمى از سطح به عمق قضيه دقيق شويم و دلسوزان بهداشتى كه در نيتشان هيچ شبهه اى نيز وجودندارد، به ارائه راهكارهاى بهداشتى بپردازند.

آيا مى توان به جاى آب كلردار شيرها،جايگزين يا بهبوددهنده اى داشت؟ آيا مى توان در نحوه توليد و انتقال بچه ماهى  ها مراقبت و نظارت بهترى را شاهد بود، آيا مى توان روند پرورش، نگهدارى و توزيع ماهى ها را علمى تر و با درصد صدمه ديدگى كمترى مهياكردو سرانجام آيا مى توان به جاى ضربه هاى احساسى و سانتى مانتاليست كه سهل الوصول ترين راه برخورد با هر مسأله اى است يك برخورد كارآمدتر داشت كه به خلق يك راهكار بينجامد و نه اينكه به حذف يك نمادفرهنگى زيبا، شادى آفرين و دوست داشتنى منجرشود؟

 

 

 

 

نقد" مقاله سانتی مانتاليزم ماهی قرمز" ميترا نعيمی

 

 

دراين مقاله ، نوِيسنده به اظهار نظر در مورد يک رويداد فرهنگی پرداخته است وانتقاد نيز در "يادداشتش"جايگاه ويژه ای دارد. اما به نظر می رسد اگر  نويسنده قالب تفسير ويا تحليل را- از آنجايی که نويسنده به اظهار نظر شخصی پرداخته است قالب تفسير قالب مناسبتری است – برای مقاله خود بر می گزيد،انتخاب مناسبتری بود چرا که قالبهای تفسير وتحليل نيازمند ارائه اطلاعات بيشتر و استدلالهای محکمتری هستند و در ضمن جنبه ء "مفصلتر بودن" را نيز دارند ومفصلتر بودنشان با موجز بودنشان منافاتی ندارد وبه ايجاز نيز لطمه ای وارد نمی کنند وموضوع اين يادداشت نيز چنين قالبی را می طلبد.

اما دراين يادداشت نويسنده مقدمه توصيفی طولانی ای ارائه کرده که به دليل اينکه با متن يادداشت ارتباط نزديکی ندارد به انسجام مقاله لطمه زده است ومقدمه همراه با نثر انشايی مقاله به ايجاز خدشه وارد کرده است.علاوه بر اين نويسنده به سابقهء موضوع به خوبی نپرداخته وپيشينهءتاريخی وفرهنگی ماهی قرمز درسفرهءهفت سِن ايرانی را عنوان نکرده است و بی آنکه دلايلی را که گروه معترضين –تشکلهای محيط زيستی _برای اعتراض خود دارند بيان کند وهمچنين بی آنکه نظر خود را با استدلالهای مناسب قوت ببخشد به راحتی به نفع خودش نتيجه گيری کرده است،گويی اين خود نويسنده است که با آسانگيری در نقد دچار نوعی سانتی مانتاليزم شده و با موضوع برخورد احساسی کرده است.

همچنين نويسنده با انتخاب يک تيتر استنباطی نا مانوس از همان ابتدا سبب فرار مخاطب شده است در حاليکه اگر نويسنده تيتر مناسبتری انتخاب می کرد باتوجه به تازگی وجذابيت  موضوع می توانست با "مخاطبان ايرانی " خود در "عيد نوروز"ارتباط خوبی بر قرار کند و خوانندگان بيشتری داشته باشد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/02/25ساعت 22:26  توسط ابراهيم خانوم  | 

 

            

    

                  

  "اول ماه مه روز تجلي عدالت اجتماعی" رحمان احمدی 

                  

مقاله فوق كه در قالب يادداشت نوشته شده است همان گونه كه پيداست به روز جهاني كارگر پرداخته است و دقيقا در همان هفته و نيزدر بحبوحه اعتراضات كار گري چاپ شده است ، لذا ازوحدت زمان برخوردار است

وهمچنين از وحدت مكان .

به لحاظ انسجام و يك دستي بسيار مختصر ودر عين حال موجز به مسئله پرداخته است وذهن خواننده با موضوعي يك دست روبروست ودر انتها نيزبا ارائه راهكار هايي عملي مطلب خود را به خوبي به پايان رسانده است.

همچنين تيتري متناسب و نيز همخوان با شرايط روز كارگران و مطالبات اصلي ايشان برگزيده است .

متن مقاله و مواردي كه به آنها استناد شده نشان از اشراف نويسنده به موضوع يادداشت دارد و همين نكته نوشته او را قابل اعتنا و اعتماد مي سازد .

از نگاه منتقد آقاي احمدي به خوبي از عهده كار برآمده وامتياز داده شده به او بيست مي باشد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/02/25ساعت 15:53  توسط ابراهيم خانوم  | 

برای آشنایی با فعالیت های یکی از  NGO های مربوط به  زنان  با یکی از دوستانم که در این زمینه کار کرده بود به مشورت نشستم و پس از مدتی گفتگو تصمیم  گرفتم به محل یکی از این تشکل ها مراجعه کنم آدرسی گرفتم و راهی شدم و خوشحال از نتیجه ای که تا ساعتی بعد به دست می آورم  زنگ ساختمان را فشار دادم چند ثانیه ای گذشت و اتفاقی نیفتاد بار دیگر و بار دیگر ،اما نه صدایی پاسخ داد ونه دری  گشوده شد ... بعله انجمن تعطیل شده بود ..

 

  به نظر می رسد در سال های اخیر دولت در راستای اهداف سیاسی- اجتماعی خود  تلاش بسیاری کرد تا فضایی برای فعالیت های مردمی در زمینه مسائل اجتماعی - سیاسی بگشاید تا با ایجا د این فضای میانه گامی جدی در راستای ساختن محیطی دموکراتیک بردارد . بسیاری از فعالین اجتماعی نیز با به وجود آمدن شرایط یاد شده فرصت را غنیمت شمردند و با تشکیل سازمان های غیر دولتی در جهت برآورده ساختن خواست های خودبسیج شدند . ودر این میان زنان از جایگاه ویژه ای برخوردار بودند . جایگاه ویژه از آن رو که :

1-  به دلیل ساختار های اقتصادی بخش عمده ای از وقت مردان در محیط کار می گذرد ودر هنگام باز نشستگی هم، کمترحوصله ای برای فعالیت های اجتماعی می ماند . یعنی درست برخلاف زنان که هم در بخش اشتغال فضای کمتری را به خود اختصاص داده اند و هم در زمان باز نشستگی حوصله بیشتری برای فعالیت های خارج از خانه دارند  (شاید یکی از دلایل عمده آن نوع اشتغال زنانی باشد که در بخش غیر دولتی فعال میشوند یعنی کار در آموزش و پرورش ).

2-  شکل گیری تشکل های غیر دولتی این فرصت را به زنان داد تا بتوانند خارج از محیط کار فرصتی برای فعالیت در زمینه های مورد علاقه خود بیابند .

3-  ازدلایل عمده دیگر وجود مسائل فراوان مربوط به حوزه زنان بود که موجب حضور زنان در عرصه ی اجتماعی و توجه  ارگان های دولتی به موضوع اخیرشد .

لذا بخش عمده ای از فعالیتهای داوطلبانه به دست آفرینش گر زنان رنگ و جلوه ای به خود گرفت. و حضور پر رنگ دختران جوان در این عرصه تحرک بسیار بالایی به عملکرد این تشکل ها بخشید.

اما آنچه در این چند ماهه ی اخیر رخ داد خبر از تغییر برنامه ها می دهد .تصویب طرح هایی در جهت محدود کردن فعالیتهای تشکل های غیر دولتی و به خصوص تشکل های مربوط به زنان ،تعطیلی ساختمان مربوط به سازمانهی غیر دولتی و... در حالی که فضای ایجاد شده در راستای سیاست پیشین دولت و مهم تر از آن حمایتهای مردمی از این تشکل ها موجب شکل گیری جریاناتی شده است که بعید به نظر می رسد به راحتی به فراموشی سپرده شوند و از آن جمله شدت گرفتن بیان مطالبات و خواستهای زنان است که در راستای منافع عمومی هم، تعریف گردیده،به عنوان مثال کوشش در جهت حمایت از زنان خود سرپرست یا زنان کارگر یا زنان افغان و مقولاتی دیگر از این دست .

اما آنچه باعث نگرانی می شودآن است که تشدید محدودیت هاو اعمال فشار های از بالا  مقدمات ایجاد خلا یی اجتماعی را فراهم می آورد که با چشم انداز روشنی روبرو نیست.

سخت گیری های ناشی از سیاست های جدید موجب زائل شدن تصوری می شود که در حال شکل گیری میان مسولان دولتی و فعالین اجتماعی مبنی بر اعتماد دو سویه بود . نتیجه این امر ایجاد شکاف، میان بدنه جامعه با بخش نخبگان حکومتی است که بی شک سر انجام خوشی نخواهد داشت .

لذا با سنجیدن وضعیت موجود سیاسی -اجتماعی  وبادر نظر گرفتن سیاستهای بین المللی ونیز با، توجه به شعار های سال که از سوی مسئولین مملکتی داده شد،این سوال به ذهن خطور می کند که آیا حرکتهای اخیر از سوی برخی مسئولین در راستای منافع ملی هست یا خیر .

و آیا معنای این سخن بر ایشان آشکار است که زنگها به صدا درآمد اما دری گشوده نشد لزوما  این نیست که خانه خالی است. شاید اهالی خانه به نشانه اعتراض در را نگشوده باشند و مهم تر از آن آیا این برخورداز سوی مسئولین مثبت ارزیابی می شود!؟

*برای اطلاع بیشتر نسبت به مطالب آمده در مقاله به:

پیام زن ۸۸ و ۸۹ - نافه ۵و ۶و ۷ -شرق ۸/۲ / ۸۲ - نسیم صبا ۲۱/۱/۸۲ -اعتماد۲۲ - فکر روز ۱۳ - توسعه۳۱/ ۶/۸۲ مراجعه کنید.  

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/02/25ساعت 15:33  توسط ابراهيم خانوم  |